تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
بودم ترا سزا و تو بودى مرا سزا * ترسم ز نزد من به كسى ناسزا شدى بيگانه گشتن از من چون در سر تو بود * با جان من به مهر چرا آشنا شدى اى تير راست چون بزدى بر نشانه زخم * و اى ظنّ نيك من بچه معنى خطا شدى آرى همه گله نكنم چون شدى ز دست * تا خود همى بزارى گويم كجا شدى امروزم ار ز هجر زدى در دو ديده خاك * بس شب كه تو ز وصل در او توتيا شدى
* * *
با همت باز باش و با كبر پلنگ * زيبا بگه شكار و پيروز بجنگ كم كن بر عندليب و طاؤس درنگ * كآنجا همه بانگ آمد و اينجا همه رنگ
* * *
آن را كه تو در دلى خرد در سر اوست * و آن را كه تو رهبرى فلك چاكر اوست آن را كه ببالين تو يكشب سر اوست * سرو و گل و مهر و ماه در بستر اوست
* * *
آويخته در هواى جان آويزت * بيرنگ شدم ز عشق رنگ‌آميزت خون شد جگرم ز غمزهء خونريزت * تا خود چه كند فراق شورانگيزت
* * *
در ماه چه روشنى كه در روى تو نيست * در خلد چه خرمى كه در كوى تو نيست مشك ختنى چو زلف خوشبوى تو نيست * يكسر هنرى عيب تو جز خوى تو نيست
* * *
انديشه مكن بكارها در بسيار * كانديشهء بسيار بپيچاند كار كارى كه برايت آيد آسان بگذار * ور نتوانى بكاردانان بسپار

14 - مختارى

ابو المفاخر خواجهء حكيم سراج الدين ابو عمر عثمان بن عمر ( يا : محمد ) مختارى غزنوى از شاعران بزرگ دربار غزنويان در اواخر قرن پنجم و نيمهء اول قرن ششم هجرى است . وى با ابراهيم بن مسعود غزنوى ( 450 - 492 ) و مسعود بن ابراهيم ( 492 - 508 ) و عضد الدوله شيرزاد بن مسعود بن
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 501 | ذبيح الله صفا