تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
بر من سخن نبست ، نبندد بلى سخن * چون يك سخن نيوش نباشد ، سخن‌سراى كارى ترست بر دل و جانم بلا و غم * از رمح آب داده و از تيغ سرگراى گردون چه خواهد از من بيچارهء ضعيف * گيتى چه خواهد از من درماندهء گداى گر شير شرزه نيستى اى فضل كم‌شكر * ور مار گرزه نيستى اى عقل كم گزاى اى محنت ارنه كوه شدى ساعتى برو * وى دولت ار نه باد شدى لحظه‌يى بپاى اى بىهنر زمانه مرا پاك درنورد * وى كوردل سپهر مرا نيك برگراى اى روزگار هر شب و هر روز از حسد * ده چَه ز محنتم كن و ده در ز غم گشاى در آتش شكيبم چون گل فروچكان * بر سنگ امتحانم چون زر بيازماى وز بهر زخم‌گاه چو سيمم فروگداز * وز بهر حبس‌گاه چو مارم همىفساى اى اژدهاى چرخ دلم بيشتر بخور * وى آسياى چرخ تنم تنگ‌تر بساى اى ديدهء سعادت تارى شو و مبين * وى مادر اميد سترون شو و مزاى اى تن جزع مكن كه مجازيست اين جهان * وى دل غمين مشو كه سپنجيست اين سراى گر عزّ و ملك خواهى اندر جهان مدار * جز صبر و جز قناعت دستور و رهنماى
* * *
چند گويى كه نشنوندت راز * چند جويى كه مى نيابى باز بد مكن خو كه طبع گيرد خو * ناز كم كن كه آز گردد ناز از فراز آمدى سبك بنشيب * رنج بينى كه برشوى بفراز بيشتر كن عزيمت چون برق * در زمانه فگن چو رعد آواز كمتر از شمع نيستى بفروز * گر سرت را جدا كنند بگاز راست كن لفظ و استوار بگو * سره كن راه و پس دلير بتاز تا نيابى مراد خويش بكوش * تا نسازد زمانه با تو بساز گر عقابى مگير عادت جغد * ور پلنگى مگير خوى گراز بكم از قدر خود مشو راضى * بين كه گنجشك مىنگيرد باز بر زمين فراخ ده ناورد * بر هواى بلند كن پرواز
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 497 | ذبيح الله صفا