تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
سبحان اللّه مرا نگويد كس * تا من چه سزاى بند سلطانم در جمله من گدا كيم آخر * نه رستم زالم و نه دستانم نه در صدد عيون اعمالم * نه از عدد وجوه اعيانم نى اهل مزاح و ضحكه و رنجم * مرد سفر و عصا و انبانم از كوزهء اين و آن بود آبم * در سفرهء آن و اين بود نانم پيوسته اسير نعمت اينم * همواره رهين منت آنم آنست همه كه شاعرى فحلم * دشوار سخن شدست آسانم در سينه كشيده عقل گفتارم * بر ديده نهاده فضل ديوانم نقصان نكنم كه در هنر بحرم * خالى نشوم كه در ادب كانم از گوهر دامنى فروريزد * گر آستيى ز طبع بفشانم در غيبت و در حضور يكرويم * در انده و در سرور يكسانم ايزد داند كه هست همچون هم * در نيك و بد آشكار و پنهانم و اللّه كه چو گرگ يوسفم و اللّه * بر خيره همىنهند بهتانم گر هرگز ذره‌يى كژى باشد * در من نه ز پشت سعد سلمانم
* * *
نالم بدل چو ناى من اندر حصار ناى * پستى گرفت همت من زين بلند جاى آرد هواى ناى مرا ناله‌هاى زار * جز ناله‌هاى زار چه آرد هواى ناى گردون به درد و رنج مرا كشته بود اگر * پيوند عمر من نشدى نظم جانفزاى نه‌نه ز حصن ناى بيفزود جاه من * داند جهان كه ما در ملكست حصن ناى من چون ملوك سر ز فلك برگذاشته * زى زهره برده دست و بمه برنهاده پاى از ديده گاه پاشم درهاى قيمتى * وز طبع گه خرامم در باغ دلگشاى نظمى بكامم اندر چون بادهء لطيف * خطى بدستم اندر چون زلف دلرباى امروز پست گشت مرا همت بلند * زنگار غم گرفت مرا طبع غمزداى از رنج تن تمام نيارم نهاد پى * وز درد دل بلند نيارم كشيد واى