تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
بر چهرهء چين گرفته از ديده * چون سيل سرشك ناردان بندم گويى كه همى گزيده گوهرها * بر چرم درفش كاويان بندم از كالبد تن استخوان ماندم * اميد درين تن ار بجان بندم زين‌پس كمرى اگر بچنگ آرم * چون كلك كمر بر استخوان بندم از ضعف چنان شدم كه گر خواهم * ز اندام گره چو خيزران بندم در طعن چو نيزه‌ام كه پيوسته * چون نيزه ميان برايگان بندم كار از سخنست ناروان تا كى * دل در سخنان ناروان بندم درخور بودم اگر دهان‌بندى * مانند قرابه در دهان بندم يك تير نماند چون كمان گشتم * تا كى زه چنگ بر كمان بندم نه دل سبكم شود در انديشه * هرگاه كه در غم گران بندم شايد كه دل از همه بپردازم * در مدح يگانهء جهان بندم
* * *
از كردهء خويشتن پشيمانم * جز توبه ره دگر نمىدانم كارم همه بخت بد بپيچاند * در كام زبان همى چه پيچانم اين چرخ بكام من نمىگردد * بر خيره سخن همى چه گردانم در دانش تيزهوش برجيسم * در جنبش كند سير كيوانم گه خستهء آفت لها و ورم * گه بستهء تهمت خراسانم تا زاده‌ام اى شگفت محبوسم * تا مرگ مگر كه وقف زندانم يكچند كشيد و داشت بخت بد * در محنت و در بلاى الوانم چون پيرهن عمل بپوشيدم * بگرفت قضاى بد گريبانم بر مغز من اى سپهر هر ساعت * چندين چه زنى كه من نه سندانم در خون چه كشى تنم نه زو بينم * در تف چه برى دلم نه پيكانم حمله چه كنى كه كند شمشيرم * پويه چه دهى كه تنگ ميدانم رو رو كه بايستاد شبديزم * بس‌بس كه فروگسست خفتانم
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 495 | ذبيح الله صفا