بر چهرهء چين گرفته از ديده * چون سيل سرشك ناردان بندم
گويى كه همى گزيده گوهرها * بر چرم درفش كاويان بندم
از كالبد تن استخوان ماندم * اميد درين تن ار بجان بندم
زينپس كمرى اگر بچنگ آرم * چون كلك كمر بر استخوان بندم
از ضعف چنان شدم كه گر خواهم * ز اندام گره چو خيزران بندم
در طعن چو نيزهام كه پيوسته * چون نيزه ميان برايگان بندم
كار از سخنست ناروان تا كى * دل در سخنان ناروان بندم
درخور بودم اگر دهانبندى * مانند قرابه در دهان بندم
يك تير نماند چون كمان گشتم * تا كى زه چنگ بر كمان بندم
نه دل سبكم شود در انديشه * هرگاه كه در غم گران بندم
شايد كه دل از همه بپردازم * در مدح يگانهء جهان بندم
* * *
از كردهء خويشتن پشيمانم * جز توبه ره دگر نمىدانم
كارم همه بخت بد بپيچاند * در كام زبان همى چه پيچانم
اين چرخ بكام من نمىگردد * بر خيره سخن همى چه گردانم
در دانش تيزهوش برجيسم * در جنبش كند سير كيوانم
گه خستهء آفت لها و ورم * گه بستهء تهمت خراسانم
تا زادهام اى شگفت محبوسم * تا مرگ مگر كه وقف زندانم
يكچند كشيد و داشت بخت بد * در محنت و در بلاى الوانم
چون پيرهن عمل بپوشيدم * بگرفت قضاى بد گريبانم
بر مغز من اى سپهر هر ساعت * چندين چه زنى كه من نه سندانم
در خون چه كشى تنم نه زو بينم * در تف چه برى دلم نه پيكانم
حمله چه كنى كه كند شمشيرم * پويه چه دهى كه تنگ ميدانم
رو رو كه بايستاد شبديزم * بسبس كه فروگسست خفتانم