بىتربيت طبيب رنجورم * بىتقويت علاج بيمارم
محبوسم و طالعست منحوسم * غمخوارم و اخترست خونخوارم
برده نظر ستاره تاراجم * كرده ستم زمانه آزارم
امروز بغم فزونترم از دى * و امسال بنقد كمتر از پارم
طومار ندامتست طبع من * حرفيست هر آتشى ز طومارم
ياران گزيده داشتم روزى * امروز چه شد كه نيست كس يارم
هر نيمهشب آسمان ستوه آيد * از گريهء سخت و نالهء زارم
زندان خدايگان كه و من كه * ناگه چه قضا نمود ديدارم
بنديست گران بدست و پايم در * شايد كه بس ابله و سبكسارم
محبوس چرا شدم نميدانم * دانم كه نه دزدم و نه عيّارم
نز هيچ عمل نوالهيى خوردم * نز هيچ قباله باقييى دارم . . .
* * *
چرا نگريد چشم و چرا ننالد تن * كزين برفت نشاط و از آن برفت و سن
چنان بگريم كم دشمنان ببخشايند * چو يادم آيد از دوستان و اهل وطن
سحر شوم ز غم و پيرهن بتن بدرم * ز بهر آنكه نشان تنست پيراهن
ز رنج و ضعف بدان جايگه رسيد تنم * كه راست نايد اگر در خطاب گويم من
صبور گشتم و دل در بر آهنين كردم * بخاست آتش ازين دل چو آتش از آهن
بسان بيژن درماندهام ببند بلا * جهان به من بر تاريك چون چه بيژن
برم ز دستم چون سوزن آژده وَشىّ * تنم چو سوزن و دل همچو چشمهء سوزن
نبود يارم از شرم دوستان گريان * نكرد يارم از بيم دشمنان شيون
ز درد و انده هجران گذشت بر من دوش * شبى سياهتر از روى و راى اهريمن
نمىگشاد گريبان صبح را گردون * كه شب دراز همىكرد بر هوا دامن
طلايه بر سپه روز كرد لشكر شب * زر است فرقد شعرى ز چپ سهيل يمن
مرا ملال گرفته ز دير ماندن شب * تنى برنج و عذاب و دلى بگُرم و حزن