تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
بىتربيت طبيب رنجورم * بىتقويت علاج بيمارم محبوسم و طالعست منحوسم * غمخوارم و اخترست خونخوارم برده نظر ستاره تاراجم * كرده ستم زمانه آزارم امروز بغم فزونترم از دى * و امسال بنقد كمتر از پارم طومار ندامتست طبع من * حرفيست هر آتشى ز طومارم ياران گزيده داشتم روزى * امروز چه شد كه نيست كس يارم هر نيمه‌شب آسمان ستوه آيد * از گريهء سخت و نالهء زارم زندان خدايگان كه و من كه * ناگه چه قضا نمود ديدارم بنديست گران بدست و پايم در * شايد كه بس ابله و سبكسارم محبوس چرا شدم نميدانم * دانم كه نه دزدم و نه عيّارم نز هيچ عمل نواله‌يى خوردم * نز هيچ قباله باقييى دارم . . .
* * *
چرا نگريد چشم و چرا ننالد تن * كزين برفت نشاط و از آن برفت و سن چنان بگريم كم دشمنان ببخشايند * چو يادم آيد از دوستان و اهل وطن سحر شوم ز غم و پيرهن بتن بدرم * ز بهر آنكه نشان تنست پيراهن ز رنج و ضعف بدان جايگه رسيد تنم * كه راست نايد اگر در خطاب گويم من صبور گشتم و دل در بر آهنين كردم * بخاست آتش ازين دل چو آتش از آهن بسان بيژن درمانده‌ام ببند بلا * جهان به من بر تاريك چون چه بيژن برم ز دستم چون سوزن آژده وَشىّ * تنم چو سوزن و دل همچو چشمهء سوزن نبود يارم از شرم دوستان گريان * نكرد يارم از بيم دشمنان شيون ز درد و انده هجران گذشت بر من دوش * شبى سياه‌تر از روى و راى اهريمن نمىگشاد گريبان صبح را گردون * كه شب دراز همىكرد بر هوا دامن طلايه بر سپه روز كرد لشكر شب * زر است فرقد شعرى ز چپ سهيل يمن مرا ملال گرفته ز دير ماندن شب * تنى برنج و عذاب و دلى بگُرم و حزن
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 493 | ذبيح الله صفا