وقت باشد كه من از اشعار او همىخوانم ، موى بر اندام من برپاى خيزد و جاى آن بود كه آب از چشم من برود . . . » « 1 »
از ميان معاصران مسعود سنائى غزنوى ديوان او را در اواخر عمر شاعر گرد آورده و بعضى از اشعار ديگران را هم سهوا در آن درج كرده بود ليكن ثقة الملك طاهر بن على او را ازين سهو آگاهى داد و او در قطعهيى كه بمسعود سعد فرستاد از باب اين اشتباه پوزش خواست « 2 » .
از فرزندان خواجه مسعود سعد سلمان نام دو تن در ديوان او آمده است . يكى از آن دو را بنام صالح پيش ازين ذكر كردهايم كه جوانى شجاع و جنگاور بود و در نخستين دورهء حبس مسعود بدرود حيات گفت . پسر ديگر او سعادت نام داشت كه مسعود در دورهء حبس خود ويرا بيكى از خواجگان لاهور بنام مظفر كريوه سپرد و در اشعار خويش ازين پسر ياد مىكند از آن جمله در رباعى ذيل كه در حبس مرنج سروده است :
مسعود كه بود سعد سلمان پدرش * جايى است كه از چرخ گذشتست سرش
اى باد چه گويى كه سعادت پسرش * دارد خبرش كه گويد او را خبرش
سعادت بعد از پدر حيات داشت و بنابر قول امين احمد رازى صاحب هفتاقليم بهرامشاه او را آزمود و سعادت اين رباعى را كه كلمهء رخ در هر مصراع آن التزام شده بر ارتجال گفت و سلطان دهانش را پر زر كرد :
همزاد رخ نگار ما بوست نه گل * زين روى رخ نگار نيكوست نه گل
ما را رخ دوست بايد اى دوست نه گل * زيرا كه گل چشم رخ اوست نه گل
و در تذكرهها اين ابيات را ازو نقل كردهاند :
بر گل عبير دارى و بر لاله مشك ناب * بر نار دانه لؤلؤ و بر ناردان گلاب
بر نسترن بنفشه و سوسن بر ارغوان * سيب از ترنج غبغب و نار از گل خوشاب
هامش
( 1 ) - چهارمقاله ص 45
( 2 ) - رجوع شود به ديوان مسعود سعد چاپ مرحوم رشيد ياسمى ص 732 - 733