زبانزد معاصران گردد و بقول او ، خود در مرنج و سخنش بقيروان باشد ، و كلام وى ميان مدعيان شعر حجّت شمرده شود « 1 » .
چنان كه عوفى گفته است « 2 » مسعود سعد سه ديوان داشت كه يكى بپارسى و ديگرى بتازى و سوم بهندوى بود . از اشعار هندى او مطلقا اثرى در دست نيست ليكن از ابيات تازى او بعضى موجود « 3 » و از آن جمله است :
و ليل كانّ الشّمس سدّت ممرّها * و ليس لها نحو المشارق مرجع
نظرت اليه و الظلام كانّه * على العين غربان من الجوّ وقّع
فقلت لقلبى طال ليلى و ليس لى * من الهمّ منجاة و فى الصبر مفزع
ارى ذنب السرحان فى الجوّ طالعا * فهل ممكن انّ الغزالة تطلع
ديوان فارسى او كه موجود و مشهور است يك بار در سال 1296 در تهران و بار ديگر بسال 1318 بتصحيح مرحوم رشيد ياسمى استاد فقيد دانشگاه در تهران بطبع رسيد و در حدود شانزده هزار بيت شعر از قصيده و مثنوى و مقطعات و ترجيعات و مسمط و غزل و رباعى دارد . در پايان ديوان او وصف سى روز ماه ( بنابر تقويم قديم ايرانى ) و وصف ايام هفته و يك مثنوى در صفت نديمان سلطان عضد الدوله شيرزاد ديده مىشود كه اگرچه تازه است ولى ارزش ادبى بسيار ندارد .
از ميان اشعار مسعود آنچه در زندانها و دورى از يار و ديار ، و بيان احوال پريشان خود سروده ، علاوه بر بلندى ابيات و فصاحت خيرهكنندهء الفاظ ، از باب تأثير آنها در سويداء دل هر خواننده ، قابل توجه و ازين جهت هم از روزگاران قديم زبانزد ناقدان سخن است . نظامى عروضى دربارهء اين گونه اشعار او گفته است : « ارباب خرد و اصحاب انصاف دانند كه حبسيات مسعود در علوّ بچه درجه است و در فصاحت بچه پايه بود .
هامش
( 1 ) -اگر دو تن را جنگ اوفتادى اندر شعر * ز شعر بنده بديشان شواهد و برهان( 2 ) - لباب الالباب ج 2 ص 246
( 3 ) - سخن و سخنوران ج 1 حاشيهء ص 215