تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
سيف الدوله محمود بامارت هند منصوب شده بود و مسعود سعد پس از رهايى از حبس ناى دو سه سال او را در هندوستان ستايش كرد و چون بر تخت سلطنت غزنوى تكيه زد همچنان او را مدح مىگفت . بعد از آنكه عضد الدوله شيرزاد مأمور حكومت هند شد بسبب دوستى قديم كه ميان مسعود سعد و بو نصر پارسى بود « 1 » ، شاعر را بحكومت چالندر از مضافات لاهور گماشت :
چون بهندوستان شدم ساكن * بر ضياع و عقار پير پدر بنده بو نصر برگماشت مرا * به عمل همچو نايبان دگر من شنيدم كه مير ماضى را * بنده‌يى بود والى لوكر بس شگفتى نباشد ار باشد * مادحت قهرمان چالندر
بو نصر پارسى چندى بعد ازين وقايع مغضوب و محبوس شد و همهء عمال و ياران او ببند افتادند و از آن جمله مسعود سعد بود كه نخست ويرا از حكومت چالندر معزول كردند و سپس بضياع و عقار او دست تطاول دراز نمودند و با آنكه او را به عمل تازه‌يى نويد دادند بوعده وفا نكرده و عاقبت بفرمان سلطان در مرنج بحبس افگندند در حالى كه شاعر ازين حادثه متحير بود و ميگفت :
محبوس چرا شدم نمىدانم * دانم كه نه دزدم و نه عيارم نز هيچ عمل نواله‌يى خوردم * نز هيچ قباله باقيئى دارم
ثقة الملك طاهر بن على بن مشكان برادرزادهء ابو نصر مشكان كه از رجال معروف دربار غزنوى بود شاعر را در مدت حبس در كنف رعايت نگاه داشت و عاقبت در حدود سال 500 بشفاعت او سلطان فرمان آزادى مسعود سعد را داد ، در حالى كه هشت سال در زندان بود . بنابرين مجموع مدت حبس اين شاعر نيكوسخن هجده سال بوده و او خود يك جا به نوزده سال مدت حبس خود اشاره كرده و خطاب به بو الفرج نامى كه او را مسؤول اينهمه مصائب ميدانسته است گفته :
هامش
( 1 ) -بر بنده مهر داشت چهل سال و هرگز او * بر هيچ آدمى دل نامهربان نداشت