هر آن قصيده كه گفتيش راشدى يك ماه * جواب گفتم ز آن بر بديهه هم به زمان
اگرنه بيم تو بودى شها به حق خداى * كه راشدى را بفگندمى ز نام و زنان
اگر دو تن را جنگ اوفتادى اندر شعر * ز شعر بنده بديشان شواهد برهان
چو پايگاهم ديدند نزد شاهنشه * كه داشتم بر او جاه و رتبت و امكان
بپيش شاه نهادند مر مرا تهمت * به صد هزاران نيرنگ و حيلت و دستان
اين راشدى از شاعران بزرگ دربار سلطان ابراهيم بوده و در آن دستگاه شغل نقابت داشته است و مسعود سعد در مدح يكى از ممدوحان كه معلوم نيست كه بوده آرزو كرد كه او همچون راشدى عهدهدار شغل نقابت گردد « 1 » و مدتى هم بحبس افتاد و مسعود سعد هم از حبس قصيدهيى در رثاء راشد پسر راشدى بزندان آن شاعر فرستاد و او را در آن قطعه « برادر » خطاب كرد « 2 » و خود و او را همدرد دانست زيرا پسر او صالح در حبس پدر از ميان رفت و پسر راشدى نيز در مدت زندان پدر بدرود حيات گفت .
مسعود در قلعهء دهك هندوستان ، كه او غير از قريهء دهك ميان زرنگ سيستان و بست بوده ، مدتى در خانهيى تحت نظر بود و على خاص از مقربان درگاه و از رجال بزرگ دورهء سلطان ابراهيم او را درين مدت مورد تفقد قرار ميداد ليكن بعدها بسعايت دو تن از دشمنان كه از اين آزادى و آسايش مسعود ناخشنود بودند ، او را بقلعهء « سو » كه بيرون از هندوستان قرار داشت و جايى به دو قلعهيى صعب بود فرستادند و بند بر پاى وى نهادند و در آنجا شاعر با منجمى بهرامى نام كه در قلعه محبوس بود آشنايى يافت و ازو علم نجوم آموخت .
بعد از دهك و سو مسعود سعد را بحصار ناى كه آن هم گويا خارج از هندوستان بود بردند و سه سال ويرا در آنجا بازداشتند .
مسعود در ده سالى كه بحبس و ناكامى و نامرادى گذارند ، قصائد غرّا نزد
هامش
( 1 ) - ديوان مسعود سعد چاپ مرحوم رشيد ياسمى ص 633كى بود اى خواجه كه چون راشدى * شغل نقابت را بندى قباى( 2 ) -اى برادر چگونه شرح دهيم * آنچه بر ما سپهر گردان كرد