تن خود فزون دانى از همنبرد * نه گرم آزموده بگيتى نه سرد
نترسى تو از خشم افراسياب * كه بندى سپهدار توران بتاب
همين دم درآيد شهنشه ز راه * بيارد بجنگ تو چندان سپاه
كه شهر ختا زير نعل ستور * بماند ، سيه گردد از گرد هور
سزد گر تو بازوى هومان ز بند * رها سازى اى پهلو ارجمند
ازين كردهء بد پشيمان شوى * بلا به بر شاه توران شوى
بخنديد برزو ز گفتار اوى * به دو گفت كاى بدرگ ياوهگوى
نخستين تو برگوى تا كيستى * چنين ژاژخاى از پى چيستى
بجز تو نيايد كسى پيش من * نيى آگه از راه و از كيش من
نديدى مرا روز پيكار و جنگ * كه چون تيغ هندى بگيرم بچنگ
كنم كوه البرز را بر دونيم * بود تيغ خورشيد از من ببيم
چو كرد اين سخن برزوى گردياد * بغريد آن ترك چون رعد و باد
ببرزو بتنديد كاى ناسپاس * مرا نام جرماس جنگىشناس
نبيرهء پشن تخمهء زادشم * خداوند شمشير و كوس و علم
عقاب فلك را بتركش كشم * همى پوست از ترك سركش كشم
خم ار افگنم سوى چرخ بلند * سر تاج كيوان درآرم ببند
چه حاجت كه گويم ز خود بيشتر * كه باشد گواهى ز مردان هنر
بخنديد برزو كه بيهوده بس ! * بهرزه مكن پشه را در قفس
هنر بيش كن گاه كين در مصاف * چه بايد بدست تهى كرد لاف
كمانرا بزه كرد جرماس زود * خم چاچيش را به كف در بسود
خدنگ عقابى پر تيزپر * كه كردى ز سنگ و ز سندان گذر
خدنگش چو بگشود و بگشاد شست * فروجست برزو ز باره به پست
چو رد كرد آن چوبه تير خدنگ * درآمد بزين و بيازيد چنگ
عمود گرانسنگ را بركشيد * بدان ترك غريد و اندر رسيد
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 482
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٤٨٢