* * *
از درد فراقت اى بلب شكّر ناب * نى روز مرا قرار و نى در شب خواب
چشم و دل من ز هجرت اى درّ خوشاب * صحراى پر آتش است و درياى پرآب
* * *
چونست كه عشق اول از تن خيزد * زو بر دل و تن هزار شيون خيزد
آرى بخورد زنگ همى آهن را * هرچند كه زنگ هم ز آهن خيزد
* * *
با هجر من ضعيف را تاب نماند * آرام نماند با من و خواب نماند
در مرحلهها مسجد و محراب نماند * كز من بگذر ز اشك غرقاب نماند
* * *
هر تير كه در جعبهء افلاك بود * آماجگهش اين دل غمناك بود
تا چرخ چنين ظالم و بىباك بود * آسوده كسى بود كه در خاك بود
* * *
سرمست بكوى دوست بگذشتم دوش * برداشته چون شيفتگان جوش و خروش
آمد خرد و مرا فروكوفت به گوش * كاى عاشق تهمتزده بگذر خاموش
* * *
اى عشق به خويشتن بلا خواستهام * و آنگاه بآرزو ترا خواستهام
تقصير مكن كت بدعا خواستهام * تا خود بدعا بلا چرا خواستهام
* * *
اى كرده گران غمت سبكبارى من * خندان دو لبت ز گريه و زارى من
ديوانه شدم دريغ هشيارى من * اى خفته ميازماى بيدارى من
* * *
از گرمى خورشيد رخ روشن او * رنجورترست از دل عاشق تن او
يك روز كه فرصت بود از دامن او * چون سايه درون شوم به پيراهن او