تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
هم زور چو شيرانش بر كتف * هم موى چو گورانش بر سرين گر نيزه گذارد شهاب او * ديوى فگند لعب او لعين ور حمله پذيرد سوار او * حصنى بودش پشت او حصين پروانه كه در جلوه بيندش * با پيرهن شمعى و ثمين لبّيك زند گويد اى فلك * جانبازى من بين و شمع بين اى باد هوا اى براق جم * اى قاصد روم اى رسول چين يكران من اندر سبق مگر * چين حسدت بست بر جبين كز منظر او درگذر همى * بر آب نشانى خطوط چين ايزد نه به از به بيافريد ؟ * از رشك چرايى دژم چنين در خاك مكش خويشتن بخشم * بر سنگ مزن خويشتن بكين خواهى كه بيكران من رسى * بر سايهء يكران من نشين تا شام فروآردت چو من * بر درگه سلطان داد و دين
* * *
بيامدى صنما بر دو پاى بنشستى * دلم ز دست برون كردى و بدر جستى نه مست بودى پنداشتم كه چون مستان * همى بحيله‌شناسى بلندى از پستى سه روز شد پس از آن تا ز درد فرقت تو * نه هوشيارى دانم كه چيست نه مستى درست گشت كه جان منى بدان معنى * كه تا ز من بگسستى به من نپيوستى بجان جانان گر تو بدست خويش دلم * چنان كه بردى امروز باز نفرستى
* * *
گه نيك بگفتار برافروخت مرا * گه سخت بكردار جگر سوخت مرا چون بستن گفتار بياموخت مرا * بر تختهء عشق كرد و بفروخت مرا
* * *
تا يك نفس از حيات باقيست مرا * در سر هوس شراب و ساقيست مرا كارى كه من اختيار كردم اين بود * باقى همه كار اتفاقيست مرا