هم زور چو شيرانش بر كتف * هم موى چو گورانش بر سرين
گر نيزه گذارد شهاب او * ديوى فگند لعب او لعين
ور حمله پذيرد سوار او * حصنى بودش پشت او حصين
پروانه كه در جلوه بيندش * با پيرهن شمعى و ثمين
لبّيك زند گويد اى فلك * جانبازى من بين و شمع بين
اى باد هوا اى براق جم * اى قاصد روم اى رسول چين
يكران من اندر سبق مگر * چين حسدت بست بر جبين
كز منظر او درگذر همى * بر آب نشانى خطوط چين
ايزد نه به از به بيافريد ؟ * از رشك چرايى دژم چنين
در خاك مكش خويشتن بخشم * بر سنگ مزن خويشتن بكين
خواهى كه بيكران من رسى * بر سايهء يكران من نشين
تا شام فروآردت چو من * بر درگه سلطان داد و دين
* * *
بيامدى صنما بر دو پاى بنشستى * دلم ز دست برون كردى و بدر جستى
نه مست بودى پنداشتم كه چون مستان * همى بحيلهشناسى بلندى از پستى
سه روز شد پس از آن تا ز درد فرقت تو * نه هوشيارى دانم كه چيست نه مستى
درست گشت كه جان منى بدان معنى * كه تا ز من بگسستى به من نپيوستى
بجان جانان گر تو بدست خويش دلم * چنان كه بردى امروز باز نفرستى
* * *
گه نيك بگفتار برافروخت مرا * گه سخت بكردار جگر سوخت مرا
چون بستن گفتار بياموخت مرا * بر تختهء عشق كرد و بفروخت مرا
* * *
تا يك نفس از حيات باقيست مرا * در سر هوس شراب و ساقيست مرا
كارى كه من اختيار كردم اين بود * باقى همه كار اتفاقيست مرا