قصيده كرده است ، در بقيهء موارد هم از آغاز بمدح ممدوح مىپردازد و دقت خيال و قوت ذهن او بوى اجازه ميدهد كه در مدايح راه غلوّ و مبالغه پيش گيرد و با آنكه قصائد او را لطف عشق صفايى نبخشيده و صيقل مهر جلايى نداده است ، رباعيات او لطيف و مطبوع و متضمن عواطف گرم عاشقانه است .
نسخهيى از ديوان او كه بهمت پرفسور چايكين و با تعليقات آقاى محمد على ناصح در 1304 - 1305 بضميمهء سال ششم مجله ارمغان طبع شده ، بيش از دو هزار بيت ندارد . نسخهيى ديگر از اين ديوان كه در هندوستان در حاشيهء ديوان عنصرى طبع شده ، ازين مقدار بسى كمتر دارد . از اشعار اوست :
بادبان بركشيد باد صبا * معتدل گشت باز طبع هوا
خاك ديبا شدست پر صورت * جانور گشته صورت ديبا
شاخ چون كرم پيله گوهر خويش * بر تند گرد تن همى عمدا
سبزه اندر حمايت شبنم * سر ز پستى كشيد زى بالا
ابر بىشرط مهر و عقد نكاح * گشت حامل بلؤلؤ لالا
اينك از شرم آن همىفگند * لؤلؤ نارسيده بر صحرا
چشمها برگشاده غنچهء گل * تا ببيند جمال خسرو ما
* * *
نوروز جوان كرد بدل پير و جوانرا * ايام جوانيست زمين را و زمانرا
هر سال درين فصل برآرد فلك پير * چون طبع جوانان جهان دوست جهانرا
گر شاخ نوان بود ز بىبرگى بىبرگ * از برگ نوا داد قضا شاخ نوانرا
انواع نبات اكنون چون مورچه در خاك * از جنبش بسيار مجدّر كند آن را
مرغ از طلب دانه فروماند كه دانه * در خاك همى سبز كند روى مكانرا
بگرفت شكوفه بچمن بر گذر باغ * چونانكه ستاره گذر كاهكشانرا
آن غنچهء گل بين كه همى نازد بر باد * از خندهء دزديده فروبسته دهان را
و آن لاله كه از حرص ثنا گفتن خسرو * آورد برون از لب و از كام زبانرا