تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠

11 - بلفرج رونى

ابو الفرج بن مسعود رونى « 1 » از استادان مسلم شعر فارسى در دورهء دوم غزنوى است . عوفى مولد و منشاء او را از خطهء لوهور ( لاهور ) دانسته و امين احمد رازى نيز در هفت‌اقليم بر همين عقيده رفته است ليكن گروهى ديگر مانند حمد اللّه مستوفى در تاريخ گزيده و آذر در آتشكده و هدايت در مجمع الفصحا ، رونه را از قراء خراسان و از دشت خاوران يا از اعمال نشابور دانسته‌اند و اين قول اخير اصح است زيرا رونه از قراء نزديك نيشابور است . بنابرين ميتوان گفت اصل او از رونه و مولد و منشاء او مانند مسعود سعد در لاهور بوده است . شهرت او در شاعرى از هنگام ورود بدربار سلطان ابراهيم بن مسعود غزنوى ( 450 - 492 ) آغاز شده و او پسر ابراهيم يعنى سلطان مسعود ( 492 - 508 ) و عده‌يى از رجال عهد آن دو سلطان را نيز مدح كرده است . سال وفاتش معلوم نيست ولى مسلما بعد از سال 492 يعنى سال جلوس سلطان مسعود بن ابراهيم درگذشته است . بو الفرج رونى از شعرا با مسعود سعد سلمان مراوده داشته است . مسعود سعد خود را شاگرد او خوانده و گفته است :
اى خواجه بو الفرج نكنى ياد من * تا شاد گردد اين دل ناشاد من . . . نازم بدانكه هستم شاگرد تو * شادم بدانكه هستى استاد من اى رونى اى كه طرفهء بغدادى * دارد نشستگاه تو بغداد من
و همچنين دربارهء قصرى كه مسعود سعد ساخته بود ابو الفرج رونى قصيده‌يى براى او فرستاده و مسعود آن را جواب گفته است « 2 » . در اشعار مسعود سعد قطعه‌يى هست كه در آن از ابو الفرج نامى گله كرده و حبس خود را نتيجهء سعايت او دانسته و گفته است :
بو الفرج شرم نايدت كاز خبث * در چنين حبس و بندم افگندى . . .
چنان كه در شرح حال مسعود سعد خواهيم ديد بايد اين مرد ابو الفرج نصر بن رستم باشد نه ابو الفرج رونى شاعر ، كه پايهء آن نداشت تا بتواند اميرى را از امراى سلطان در
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 241 ( 2 ) - ديوان مسعود سعد چاپ مرحوم رشيد ياسمى ص 728 - 729
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 470 | ذبيح الله صفا