حبس و قيد افگند .
ابو الفرج در ميان معاصران و شاعران بعد از خود باستادى مشهور بوده و چنان كه در احوال انورى خواهيم ديد ديوان او مورد علاقهء آن شاعر استاد قرار داشته است و شعر بلفرج در نزد او مثل متانت و استحكام بوده است چنان كه گفته است :
از متانت خيل اقبالت چو شعر بلفرج * وز عذوبت مشرب عيشت چو نظم فرخى
و اگرچه انورى خود طريقهيى خاص در شعر دارد ليكن ميتوان مدعى بود كه طريقهء او دنبالهء روشى است كه ابو الفرج در اواخر قرن پنجم ابداع كرده و بعد ازو در قرن ششم پيروانى پيدا كرده و بكمال رسيده است . عوفى نيز به تتبع انورى در ديوان ابو الفرج اشاره كرده و گفته است : « انورى پيوسته تتبع سخن او كردى و ديوان او همواره در نظر داشتى . . . » و بعضى از قصايد استاد را استقبال كرده است .
بلفرج خيلى زودتر از ديگر شاعران زمان خود متوجه نو كردن سبك سخن شد . چنان كه ميان شيوهء او و شيوهء معاصرانش از قبيل عثمان و مسعود سعد و معزّى و نظاير آنان اختلاف فراوان مشهود است .
او سبك دورهء اول غزنوى را ، كه بايد آن را سبك تكامليافتهء دورهء سامانى شمرد ، بدور افگند و شيوهيى نو پديد آورد . در كلام او بلغات عربى نسبة زياد و بعضى از اصطلاحات و افكار علمى و ابداع تركيبات تازه و به كار بردن استعارات و تشبيهات بديع و دقيق و دقت در خيالات و استعمال رديفهاى متعدد و مشكل « 1 » باز ميخوريم . الفاظ او سنجيده و منتخب است چنان كه با اندك تغييرى در آنها نه تنها حليهء فصاحت از شعر برداشته مىشود بلكه غلطهاى فاحش در آنها راه مىيابد و اين حال در نسخ ديوان او بوفور ملاحظه مىشود . بلفرج باوزان دشوار و صعب علاقهء وافر دارد و گويا ميخواهد اين آزمايش را وسيلهيى براى رجحان خود بر ديگران قرار دهد . قصائد او با تغزل آغاز نميشود و جز چند مورد كه با ذكر اوصاف طبيعت تشبيب
هامش
( 1 ) - مانند آتش و آب در :گرفت مشرق و مغرب سوار آتش و آب * ربود حرص امارت قرار آتش و آبو :قبول يافت ز هر هفتاختر آتش و آب * وجيه گشت بهر هفتكشور آتش و آب