كجا باشد محلّ آزادگان را در چنين وقتى * كه بر هر گاهى و تختى نشسته مير مولايى
نبينى بر گه شاهى مگر غدّار و بىباكى * نيابى بر سر منبر مگر زرّاق كانايى « 1 »
يجوز و لايجوزستش همه فقه از جهان ليكن * سرا يكسر ز مال وقف گشتستش چو جوزايى
تهىتر دانش از دانش از آن كز مغز ترب ارچه * بمنبر بر همى بينيش قسطايى و لوقايى « 2 »
حصارى به ز خرسندى نديدم خويشتن را من * حصارى جز همين نگرفت ازين پيش ايچ كُندايى « 3 »
بپيش ناكسى ننهم بخوارى تن چو نادانان * نهد كس نافهء مشكين بپيش گَنده غوشايى « 4 »
از روشنايىنامه :
بدان خود را كه گر خود را بدانى * ز خود هم نيك و هم بد را بدانى
شناساى وجود خويشتن شو * پس آنگه سرفراز انجمن شو
چو خود دانى همه دانسته باشى * چو دانستى ز هر بدرسته باشى
ندانى قدر خود زيرا چنينى * خدا بينى اگر خود را ببينى
ترا نُه چرخ و هفتاختر غلامست * تو شاگرد تنى ، حيفى تمامست !
مشو پابند لذات بهيمى * اگر جوياى آن خرّم نعيمى
چو مردان باش و ترك خواب و خور كن * چو سيّاحان يكى در خود سفر كن
هامش
( 1 ) - كانا : كودن
( 2 ) - مراد قسطا بن لوقا البعلبّكى دانشمند و مترجم شهير است .
( 3 ) - كندا : خردمند
( 4 ) - غوشا : سرگين خشكيده