تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
كجا باشد محلّ آزادگان را در چنين وقتى * كه بر هر گاهى و تختى نشسته مير مولايى نبينى بر گه شاهى مگر غدّار و بىباكى * نيابى بر سر منبر مگر زرّاق كانايى « 1 » يجوز و لايجوزستش همه فقه از جهان ليكن * سرا يكسر ز مال وقف گشتستش چو جوزايى تهىتر دانش از دانش از آن كز مغز ترب ارچه * بمنبر بر همى بينيش قسطايى و لوقايى « 2 » حصارى به ز خرسندى نديدم خويشتن را من * حصارى جز همين نگرفت ازين پيش ايچ كُندايى « 3 » بپيش ناكسى ننهم بخوارى تن چو نادانان * نهد كس نافهء مشكين بپيش گَنده غوشايى « 4 »

از روشنايىنامه :

بدان خود را كه گر خود را بدانى * ز خود هم نيك و هم بد را بدانى شناساى وجود خويشتن شو * پس آنگه سرفراز انجمن شو چو خود دانى همه دانسته باشى * چو دانستى ز هر بدرسته باشى ندانى قدر خود زيرا چنينى * خدا بينى اگر خود را ببينى ترا نُه چرخ و هفت‌اختر غلامست * تو شاگرد تنى ، حيفى تمامست ! مشو پابند لذات بهيمى * اگر جوياى آن خرّم نعيمى چو مردان باش و ترك خواب و خور كن * چو سيّاحان يكى در خود سفر كن
هامش
( 1 ) - كانا : كودن ( 2 ) - مراد قسطا بن لوقا البعلبّكى دانشمند و مترجم شهير است . ( 3 ) - كندا : خردمند ( 4 ) - غوشا : سرگين خشكيده
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 468 | ذبيح الله صفا