تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
مرا چون چشم دل زى خلق چشم سر بسوى شب * چو اندر لشكرى خفته يكى بيدار تنهايى كواكب را به چشم سر همىديدم چو بيداران * به چشم دل نمىديدم يكى بيدار بينايى نديدم تا بديدم دوش چرخ پر كواكب را * به چشم سر درين عالم يكى پرنور خضرايى اگر سرّا « 1 » بضرّا « 2 » در نديدستى نكو بنگر * ستاره زير ابر اندر چو سرّا زير ضرّايى چو خوشهء نسترن پروين درخشنده بسبزه بر * بزرّ و گوهران آراسته جوزا چو دارايى نهاده چشم سرخ خويش را عيّوق زى مغرب * چو از كينه مُعادى « 3 » چشم بنهد زى مُعادايى « 4 » چو در تاريك چَه يوسف منوّر مشترى در شب * درو زهره بمانده زرد و حيران چون زليخايى كنيسهء مريمستى چرخ گفتى پر ز گوهرها * نجوم ايدون چو رهبانان ثريا چون چليپايى مرا بيدار مانده چشم و گوش دل كه چون يابم * به چشم از صبح برقى يا به گوش از وحش هرّايى « 5 » كه عقل ارچه بداند نفس بىدانش نمىداند * كه در عالم نباشد بىنهايت هيچ مبدايى
هامش
( 1 ) - سراء : خوشى ، آسايش ( 2 ) - ضراء : سختى و شدت ( 3 ) - معادى : دشمن ( 4 ) - كسى كه مورد عداوتست ( 5 ) - هرّا : غرش ددگان