تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
سلسلهء خوارزمشاهان آل اتسز نه‌تنها از يك خانوادهء ترك‌نژاد بوجود آمد بلكه بايد گفت اين خانوادهء ترك‌نژاد بر اثر آميزش شديد با زردپوستان و حتى همدست شدن با قبايل مختلف قرلق و قنقلى و قراختايى و قفچاق و اورانى در موارد مختلف ، و تحريك قراختاييان بفتح ماوراء النهر و امثال اين افعال بيش از هر حكومت ديگر بايران آسيب رسانيد . سلاطين خوارزم با فتوحات پياپى و برانداختن حكومت‌هاى مختلف آسياى مركزى و خراسان و عراق ، يكسره با امپراطورى مغول همسايه شدند و با رفتار هاى ناجوانمردانه‌يى كه با اتباع چنگيز كردند او و همهء وحشيان مشرق و مركز آسيا را بجانب ممالك خود كشانيدند و خود كه تنها مانع راه آنان بودند بكنارى رفتند و آن خونخواران را رها كردند تا ايران را بباد نيستى دهند . ميان خوارزمشاهان و خلفاى عباسى از عهد سلطان علاء الدين تكش اختلاف و نقار شديد بروز كرد . علت اصلى اين اختلاف آن بود كه خليفه الناصر لدين اللّه كه با طغرل سوم منازعه و كشاكش سخت داشت ، چون نتوانست بوسيلهء قزل ارسلان او را از ميان برد ، بقتلغ اينانج و علاء الدين خوارزمشاه متوسل شد و آنانرا بجنگ با طغرل تحريض كرد و اين امر چنان كه ميدانيم در سال 590 بقتل آن پادشاه شجاع سلجوقى انجاميد . الناصر لدين اللّه توقع داشت كه تكش بعد از تسخير عراق همه و يا قسمتى از آن را بخليفه واگذار كند ليكن به شرحى كه بعدا بتفصيل خواهيم آورد اين آرزوى او برآورده نشد و وزيرش با سپاهيانى كه برزم تكش آمده بود شكست يافت . در عهد سلطان محمد خوارزمشاه نيز وضع بر همين منوال بود و حتى خوارزمشاه نام ناصر را در خراسان و بخارا از خطبه حذف كرد و يك تن از علويان را بخلافت برگزيد و به قصد حمله بر بغداد تا اسدآباد پيش رفت . پسر او جلال الدين هم با آنكه پيشنهاد اتحاد و همكارى با خليفه كرده بود ناگزير بجنگ با سردار او « قشتمور » شد . بنابرين در عهد خوارزمشاهان ارتباط ايران با بغداد در حال گسيختن بود و اگر چه مقدمات اين گسيختگى در اواخر دورهء سلجوقى آغاز شده بود ليكن تيرگى روابط
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 34 | ذبيح الله صفا