و كوچك تقسيم شد ( 607 ) و علاوه بر دولت تركان ختا ، دولت آل افراسياب هم كه تا اين اوان باقى مانده و باجگزار گور خان بود از ميان رفت .
تا سال 614 سلطان محمد ببسط ممالك خود از عراق گرفته تا لب سند و بلاد و خطهء تركستان تا بلاساغون و كاشغر اشتغال داشت و همين پهناورى مملكت و فتوحات پياپى باعث شده بود كه او را « اسكندر ثانى » لقب دهند و پيروزيهاى وى در آسياى مركزى مايهء آن گشت كه خيال فتح چين هم در دماغش رخنه كند .
در همين اوان بود كه ممالك خوارزمشاهى با متصرفات چنگيز خان مغول همسايه شد و رابطهء ميان دو دولت قوى آغاز گشت و در سال 616 بر اثر خبطها و كارهاى نابسامان خوارزمشاه بحملهء لشكريان مغول و تاتار بايران پايان يافت .
شرح اين حملهء جهانسوز و علل و نتايج آن در مجلد ديگر از اين كتاب خواهد آمد . بعد از اين حمله سلطان محمد كه از برابر تاتار و مغول بخراسان و عراق و مازندران و از آنجا به « آبسكون » گريخته بود ، در سال 617 بدرود حيات گفت و پسرش سلطان جلال الدين منكبرنى هم ديرگاهى در حدود غزنين و ولايت سند و عراق و آذربايجان تاخت و تاز ميكرد ، و چند سال از اين مدت را با سلطنت بر عراق و آذربايجان و گرجستان و جنگهاى مذهبى با گرجيان ميگذرانيد تا در سال 628 هنگامى كه از يك شبيخون مغول گريخته و بميان كردان رفته بود ، بر دست كردى كه برادر وى در جنگهاى خوارزمشاه كشته شده بود ، بقتل رسيد .
دولت پهناورى كه خوارزمشاهان آل اتسز ايجاد كردند مانند همهء حكومتهاى ديگر كه از غلامان و قبايل تركنژاد تشكيل شده بود ، جز ايجاد خونريزيهاى جديد و از ميان بردن خاندانهاى قديم و افزودن بر وحشت و اضطراب مردم و افزايش انتشار قبايل ترك ، نتيجهيى ديگر براى ايرانيان نداشت . تواريخ عهد سلجوقى پر است از ذكر قتلها و غارتها و بيدادگريهاى سپاهيان خوارزم كه از عهد اتسز ببعد بر ايران تاخته و به شرحى كه ديدهايم با تاخت و تازهاى پياپى خود سلطنت وسيع خوارزمشاهى را ايجاد كردهاند .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 33
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٣٣