بر آتش چهره زلف جعدت گويى * از بهر دلم نعل در آتش دارد
* * *
مجنون گشتم ز عشقت اى زيبا يار * زنجيرم زن ز آن سر زلفين چو مار
از خويش چو بيگانه شدم در غم تو * آن زلف چو زنجير ز من باز مدار « 1 »
* * * نتايج اجتماعى تسلط غلامان و قبائل ترك در فصل ديگرى بتفصيل ذكر خواهد شد و در اينجا فقط بايد به ياد داشته باشيم كه علاوه بر دولتهاى تركان كه در ايران ياد كردهايم ، در قرن پنجم و ششم دولتهاى متعدد ديگرى در ممالك اسلامى از تركان تشكيل يافت مانند :
دولت امراى دانشمندى از اعقاب گمشتكين بن دانشمند در سيواس و قيساريه و ملطيه كه از حدود سال 490 تا 560 حكومت داشتند و بدست سلاجقه روم از ميان رفتند - سلسلههاى مختلف اتابكان در خارج از ايران كه پيش از اين اشارهيى به آنها شده است - سقمانيان : اولاد سقمان غلام قطب الدين اسمعيل حكمران سلجوقى مرند آذربايجان كه از سال 493 شهر خلاط را در ارمنيه از بنى مروان گرفت و اعقاب او تا سال 604 در آن ناحيه حكومت كردند و بدست سلاطين ايوبى از ميان رفتند .
آنچه ما در اين فصل از سلالههاى تركى و امراى آنان ذكر كردهايم بنحو اختصار است و گرنه تاريخ تاخت و تاز قبائل و غلامان زردپوست آسياى مركزى كه از تاريخ شكست سامانيان آغاز شده و بحملات مغول و تاتار و غارتگران بعد از آنان رسيده ، و قسمت اعظم ممالك اسلامى را از اواسط آسيا تا كنار مديترانه فروگرفته بود ، خود محتاج مجلدى بزرگ و شرحى بسيار مفصل است كه فرصت ما وافى بدان نيست
سلسلههاى ايرانى :
در اين دورهء تاريك و پرآشوب كه عهد تسلط تركان و دورهء انقلاب و وحشت
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 1 ص 48 - 49