برويش همىبرد مد مشك سارا * مگر راه بر طبل عطّار دارد
همى راز گويند تا روز هرشب * ازيرا ز بهمن گل آزار دارد
چو بيمارگون شد ز غم چشم نرگس * مر او را همى لاله تيمار دارد
سحرگه نگه كن كه بر دست سيمين * بزر اندرون درّ شهوار دارد
چه غواص گوهر چه عطار عنبر * بنزديك نرگس نه مقدار دارد
بنالد همى پيش گلزار بلبل * كه از زاغ آزار بسيار دارد
زرهپوش گشتند مردان بستان * مگر باغ با زاغ پيكار دارد
كنون تير گلبن عقيق و زمرد * ازين كينه بر پرّ و سوفار دارد
نبينى كه چون كينهداران گل نو * پر از خون دل و دست پرخار دارد
بيابد كنون داد بلبل كه بستان * همى خيل نيسان و آذار دارد
عروس بهارى كنون از بنفشه * كَشَن « 1 » جعدو از لاله رخسار دارد
بيا تا ببينى شكفته عروسى * كه زلفين و عارض بخروار دارد
نگويم كه طاووس نرّ است گلبن * كه گلبن همى زين سخن عار دارد
نه طاووس نرّ از وشى پرّ دارد * نه از سرخ ياقوت منقار دارد
نه در پر و منقار رنگين سرشته * چو گل مشك خرخيز « 2 » و تاتار دارد
چه گويى جهان اينهمه زيب و زينت * كنون بر همان خاك و كهسار دارد
چه گويى كه پوشيده اين جامهها را * همان گندهپير « 3 » چو كفتار دارد
بسى بر درخت گل از برگ و بارش * گهى معجر و گاه دستار دارد
نگه كن شگفتى بمستان بستان * كه هريك چه بازار و چه كار دارد
نهاده بسر در چمن تاج نرگس * بدست اندرون كرده دينار دارد
سوى خويش خواند همى بيهشان را * همه سيرت و خوى طرّار دارد
نبينى كه مستست هر ياسمينى * نبينى كه سر چون نگونسار دارد
هامش
( 1 ) - كشن : انبوه و بسيار
( 2 ) - خرخيز ، قرقيز : قبيلهيى از قبايل ترك . در ناحيهء قرقيز مشك تندبويى فراهم ميآمد
( 3 ) - گندهپير : پير فرتوت