هرچند مسكنم بزمينست روز و شب * بر چرخ هفتمست مجال سفر مرا
گيتى سراى رهگذرانست اى پسر * زين بهتر است نيز يكى مستقر مرا
از هرچه حاجتست به دو مر مرا خداى * كردست بىنياز درين رهگذر مرا
شكر آن خدايرا كه سوى علم و دين خويش * ره داد سوى رحمت و بگشاد در مرا
اندر جهان بدوستى خاندان حق * چون آفتاب كرد چنين مشتهر مرا
وز ديدن و شنودن دانش بدل نكرد * چون دشمنان خويش چنين كور و كر مرا
هركس همى حذر ز قضا و قدر كند * وين هر دو رهبرند قضا و قدر مرا
نام قضا خرد كن و نام قدر سخن * يا دست اين سخن ز يكى نامور مرا
و اكنونكه عقل و نفس سخنگوى خود منم * از خويشتن چه بايد كردن حذر مرا
* * *
سلام كن ز من اى باد مر خراسانرا * مر اهل فضل و خرد را نه عام و نادانرا
خبر بياور ازيشان به من چو داده بوى * ز حال من بحقيقت خبر مر ايشانرا
بگويشان كه جهان سرو من چو چنبر كرد * بمكر خويش ، خود اينست كار گيهان را
نگر كتان نكند غرّه عهد و پيمانش * كه او وفا نكند هيچ عهد و پيمانرا
فلان اگر بشكست اندر آنچه خواهد كرد * چنان به دو بنگر كاو به چشم بهمانرا
ازين همه بستاند بجمله هرچش داد * چنان كه بازستد هرچه داده بود آن را
از آنكه در دهنش اينزمان نهد پستان * دگر زمان بستاند بقهر پستانرا
نگه كنيد كه در دست اين و آن چو خراس * به چند گونه بديديد مر خراسانرا
بملك ترك چرا غرهايد ، ياد كنيد * جلال و دولت محمود زاولستانرا
كجاست آنكه فريغونيان « 1 » ز هيبت او * ز دست خويش بدادند گوزگانانرا
چو هند را بسم اسب ترك ويران كرد * بپاى پيلان بسپرد خاك ختلانرا
كسى چنو بجهان ديگرى نداد نشان * همى بسندان اندر نشاند پيكانرا
هامش
( 1 ) - امراى ناحيهء گوزگانان در خراسان كه بآل فريغون مشهور بودهاند و بدست محمود حكومت آنان منقرض شد .