تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
هرچند مسكنم بزمينست روز و شب * بر چرخ هفتمست مجال سفر مرا گيتى سراى رهگذرانست اى پسر * زين بهتر است نيز يكى مستقر مرا از هرچه حاجتست به دو مر مرا خداى * كردست بىنياز درين رهگذر مرا شكر آن خدايرا كه سوى علم و دين خويش * ره داد سوى رحمت و بگشاد در مرا اندر جهان بدوستى خاندان حق * چون آفتاب كرد چنين مشتهر مرا وز ديدن و شنودن دانش بدل نكرد * چون دشمنان خويش چنين كور و كر مرا هركس همى حذر ز قضا و قدر كند * وين هر دو رهبرند قضا و قدر مرا نام قضا خرد كن و نام قدر سخن * يا دست اين سخن ز يكى نامور مرا و اكنونكه عقل و نفس سخن‌گوى خود منم * از خويشتن چه بايد كردن حذر مرا
* * *
سلام كن ز من اى باد مر خراسانرا * مر اهل فضل و خرد را نه عام و نادانرا خبر بياور ازيشان به من چو داده بوى * ز حال من بحقيقت خبر مر ايشانرا بگويشان كه جهان سرو من چو چنبر كرد * بمكر خويش ، خود اينست كار گيهان را نگر كتان نكند غرّه عهد و پيمانش * كه او وفا نكند هيچ عهد و پيمانرا فلان اگر بشكست اندر آنچه خواهد كرد * چنان به دو بنگر كاو به چشم بهمانرا ازين همه بستاند بجمله هرچش داد * چنان كه بازستد هرچه داده بود آن را از آنكه در دهنش اينزمان نهد پستان * دگر زمان بستاند بقهر پستانرا نگه كنيد كه در دست اين و آن چو خراس * به چند گونه بديديد مر خراسانرا بملك ترك چرا غره‌ايد ، ياد كنيد * جلال و دولت محمود زاولستانرا كجاست آنكه فريغونيان « 1 » ز هيبت او * ز دست خويش بدادند گوزگانانرا چو هند را بسم اسب ترك ويران كرد * بپاى پيلان بسپرد خاك ختلانرا كسى چنو بجهان ديگرى نداد نشان * همى بسندان اندر نشاند پيكانرا
هامش
( 1 ) - امراى ناحيهء گوزگانان در خراسان كه بآل فريغون مشهور بوده‌اند و بدست محمود حكومت آنان منقرض شد .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 457 | ذبيح الله صفا