خسرو جلب نظر مىكند بيان تأثر شديدى است كه شاعر از بدرفتاريهاى معاصران و تعصب و سبكمغزى آنان و عدم توجه به حق و حقيقت دارد . او تمام كسانى را كه با تمسك به اين روش نكوهيده و سفيهانه بآزار و ايذاء او برخاسته و ويرا از خانومان رانده و بگوشهيى از درهء يمگان افگندهاند بباد انتقاد شديد ميگيرد و از اظهار دلتنگى و نفرت نسبت به آنان امتناعى نميورزد .
ناصرخسرو شاعرى دربارى نيست و يا اگر وقتى چنين بوده اثرى از اشعار آن دورهء او بدست ما نرسيده است . او جزو قديمترين كسانى است كه مثنويهاى كامل در بيان حكم و مواعظ ساختهاند . و قصائد او هم هيچگاه از اين افكار دور نيست . وى بقول خود « 1 » درّ قيمتى لفظ درى را در پاى خوكان نمىريخت و چون از دنيا و اهل آن منقطع شده و چنگ در دامان ولاى على و آل او زده بود ، به دنيا وى نظرى نداشت و با اين حال حاجتى بستايش « خوكان » احساس نميكرد . از اشعار اوست :
آزرده كرد كژدم غربت جگر مرا * گويى زبون نيافت ز گيتى مگر مرا
در حال خويشتن چو همى ژرف بنگرم * صفرا همى برآيد زانده بسر مرا
گويم چرا نشانهء تير زمانه كرد * چرخ بلند جاهل بيدادگر مرا
گر در كمال و فضل بود مرد را خطر * چون خوار و زار كرد پس اين بىخطر مرا
گر بر قياس فضل بگشتى مدار دهر * جز بر مقرّ ماه نبودى مقر مرا
نىنى كه چرخ و دهر ندانند قدر فضل * اين گفته بود گاه جوانى پدر مرا
دانش به از ضياع و به از جاه و ملك و مال * اين خاطر خطير چنين گفت مر مرا
با خاطر منوّر روشنتر از قمر * نايد به كار هيچ مقرّ قمر مرا
با لشكر زمانه و با تيغ تيز دهر * دين و خرد بس است سپاه و سپر مرا
انديشه مر مرا شجر خوب برور است * پرهيز و علم ريزد ازو برگ و بر مرا
گر بايدت همى كه ببينى مرا تمام * چون عاقلان به چشم بصيرت نگر مرا
منگر بدين ضعيف تنم ز آنكه در سخن * زين چرخ پرستاره فزونست اثر مرا
هامش
( 1 ) -من آنم كه در پاى خوكان نريزم * مر اين قيمتى در لفظ درى را