در گوزگانان ديده بود خاتمه داد . عبارت ناصرخسرو دربارهء اين خواب چنين است :
« . . . پس از آنجا ( يعنى از پنج ديه مرو الرود ) بجوزجانان شدم و قريب يك ماه ببودم و شراب پيوسته خوردمى . . . شبى در خواب ديدم كه يكى مرا گفت : چند خواهى خوردن ازين شراب كه خرد از مردم زايل كند . اگر به هوش باشى بهتر ! من جواب گفتم كه حكما جز اين چيزى نتوانستند ساخت كه اندوه دنيا كم كند . جواب داد كه در بيخودى و بيهوشى راحتى نباشد . حكيم نتوان گفت كسى را كه مردم را ببيهوشى رهنمون باشد . بلكه چيزى بايد طلبيد كه خرد و هوش را بافزايد . گفتم كه من اين را از كجا آرم ؟ گفت جوينده يابنده باشد ! و پس سوى قبله اشارت كرد و ديگر سخن نگفت .
چون از خواب بيدار شدم آن حال تمام بر يادم بود و بر من كار كرد . با خود گفتم كه از خواب دوشين بيدار شدم ، بايد از خواب چهل ساله نيز بيدار گردم . انديشيدم كه تا همهء افعال و اعمال خود بدل نكنم فرج نيابم . روز پنجشنبه ششم جمادى الآخرهء سنهء سبع و ثلاثين و اربعمائة نيمهء ديماه پارسيان سال بر چهار صد و ده يزدجردى سر و تن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز كردم و يارى خواستم از بارى تبارك و تعالى بگذاردن آنچه بر من واجب است و دست بازداشتن از منهيات و ناشايست چنان كه حق سبحانه و تعالى فرموده است . . . » پس بفرمان همان كس كه در خواب اشاره به قبله كرده و حقيقت را در آنسوى نشان داده بود ، بار سفر حج بربست و با برادر كهتر خود ابو سعيد و يك غلام هندى روانهء حجاز شد . اين مسافرت هفت سال طول كشيد و با عودت ببلخ در جمادى الآخرهء سال 444 و ديدار برادر ديگر خود خواجه ابو الفتح عبد الجليل خاتمه يافت . در اين سفر چهار بار حج كرد و شمال شرقى و شمال غربى و جنوب غربى و مركز ايران و ممالك و بلاد ارمنستان و آسياى صغير و حلب و طرابلس شام و سوريه و فلسطين و جزيرة العرب و مصر و قيروان و نوبه و سودان را سياحت كرد و در مصر سه سال بسر برد و در آن بمذهب اسمعيلى گرويد و به خدمت خليفهء فاطمى المستنصر باللّه ابو تميم معدّ بن على ( 427 - 487 ) رسيد و بعد از طى مراحل و مدارج مرتبهء حجت يافت و از طرف امام فاطميان بمقام حجت جزيرهء خراسان كه يكى از جزاير دوازدهگانهء دعوت
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 449
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٤٤٩