تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
از قبيل دبيرى رسيده و در اعمال و اموال سلطانى تصرف داشته و به كارهاى ديوانى مشغول بوده و مدتى در آن شغل مباشرت نموده و در ميان اقران شهرت يافته بود « 1 » و عنوان « اديب » و « دبير فاضل » گرفته و شاه ويرا « خواجهء خطير » خطاب ميكرده است . گويا ناصرخسرو در آغاز امر در بلخ كه درواقع پايتخت زمستانى غزنويان بود ، در دستگاه دولتى قدرت و نفوذى يافته و بعد از آنكه آن شهر بدست سلاجقه افتاد ، بر نفوذ و اعتبارش افزوده شد « 2 » و برادرش ابو الفتح عبد الجليل نيز در شمار عمال درآمده عنوان « خواجه » يافته بود « 3 » . ناصرخسرو بعد از تصرف بلخ بدست سلاجقه بسال 432 بمرو كه مقر حكومت ابو سليمان جغرى بيك داود بن ميكائيل بود رفت و در آنجا مقامات ديوانى را حفظ كرد تا چنان كه خواهيم ديد تغيير حال يافت و راه كعبه پيش گرفت . ناصرخسرو بعد از آنكه مدتى از عمر خود را ، در عين كسب انواع فضائل ، در خدمت امرا و در لهو و لعب و كسب مال و جاه گذراند ، اندك‌اندك دچار تغيير حال شد و در انديشهء درك حقائق افتاد و با علماى زمان خود كه غالبا اهل ظاهر بوده‌اند ببحث پرداخت ليكن خاطر وقّاد او زير بار تعبد و تقليد نميرفت و جواب سؤالات خود را از مدعيان علم و حقيقت نمىيافت و از اين روى همواره خاطرى مضطرب و انديشه‌يى
هامش
( 1 ) - سفرنامه ص 2 ( 2 ) - آنچه دربارهء مقامات او در دورهء جوانى و پيش از تغيير حال گفته‌ايم مستند است بر اين ابيات از ديوان شاعر :همان ناصرم من كه خالى نبود * ز من مجلس مير و صدر وزير بنامم نخواندى كس از بس شرف * اديبم لقب بود و فاضل دبير ادب را به من بود بازو قوى * به من بود چشم كتابت قرير بتحرير الفاظ من فخر كرد * همى كاغذ از دست من بر حرير دبيرى يكى خرد فرزند بود * نشد جز بالفاظ من سير شير . . . كنون مير پيشم ندارد خطر * گر آنگه خطر داشتم پيش مير* *دستم رسيده بر مه ازيرا كه هيچ‌وقت * بىمن قدح بدست نگيرد همى امير پيش وزير با خطر و حشمتم بدانك * ميرم همى خطاب كند خواجهء خطير( 3 ) - سفرنامه ص 143