لوط را ديدم درمانده بشارستانى * چون دعا كرد نگون گشت همه شارستان
ياد دارم كه يكى كرم شد اژدرهايى « 1 » * بزمينى كه نخوانند جز آن را كرمان
بَدَلِ رخش مرا روستم زال بحرب * برد در حَربگه ديو سپيد و اكوان « 2 »
برد با خويشتن آنگه كه همىخواست شدن * از پى كين سياوش بسوى تركستان
برد با خويشتنم سوى عجم بيژنِ گيو * كز پى خوك همىرفت بسوى ارمان « 3 »
. . . ز پى آنكه مرا داشت همه حرمت و حق * شصت و سه سال مرا داشت بر آخُر سلطان
به تو بخشيد مرا گر نپسنديم همى * اسب ديگر طلب از آخر سلطان جهان . . .
10 - ناصرخسرو « 4 »
حكيم ابو معين ناصر بن خسرو بن حارث القباديانى البلخى المروزى ملقب به « حجت » از شاعران بسيار توانا و بزرگ ايران و از گويندگان درجهء اول زبان فارسى است . وى در ماه ذى قعدهء سال 394 هجرى در قباديان از نواحى بلخ متولد شد و در سال 481 در يمكان بدخشان درگذشت .
نام او و پدرش در اشعار وى چند بار آمده و از آن جمله است اين ابيات :
اگر دوستى خاندان بايدت هم * چو ناصر بدشمن بده خان و مانرا
اى پسر خسرو حكمت بگوى * تات بود طاقت و توش و توان
تحقيق شد كه ناصرخسرو غلام اوست * آنكو بگويدش كه دو گوهر چه گوهرند
و لقب خود را هم به صورت « حجت » و « حجت زمين خراسان » كه فى الواقع عنوان و درجهء
هامش
( 1 ) - اشاره است بداستان كرم هفتواد كه هفتواد او را در كرمان بپرورده و بهيأت اژدهائى درآورده بود و اردشير آن را از ميان برد .
( 2 ) - اكوان ديو كه رستم با او نبرد كرد و بعد از تحمل خطرهايى از او ويرا كشت
( 3 ) - اشاره است بداستان رزم بيژن و گرازان .
( 4 ) - دربارهء ناصرخسرو آنچه از سرگذشت او آوردهايم بيشتر مستند است بر مقدمهء فاضلانه و دقيق دانشمند بزرگ معاصر آقاى سيد حسن تقىزاده بر ديوان ناصرخسرو طبع تهران 1304 - 1307 شمسى .