تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
كنى در آستين مرجان نهى در بادبان لؤلو * ببارى بربر از عنبر كنى دامن تر از لادن ستانى آستين از خويد و مالى بر شقايق بر * شكافى بادبان بر بيد و سايى بر سمن دامن بتازى اسب در ميدان به زخم نعل بجهاند * ز دود تيره اسب تو ز كال آتش روشن ز پهلوى شبه هر دم برون آرى همى مرجان * ز روى قير هر ساعت كنى پيدا همى روين كَشَف يابد ز دَرّ تو علا بر كوه بالاور * صدف سازد ز اشك تو گهر در موج بحرافگن گهى از ديدگان ريزى همى لؤلو چو پالونه « 1 » * گهى از چشمها بيزى همى مرجان چو پرويزن ز تبّت كاروان آرى شوى در دشت مشك‌افشان * ز ششتر قافله گيرى شوى در كوه ديباتن گه از برگ گل سورى كنى در بوستان تلى * گه از شاخ گل خيرى كنى در گلستان خرمن بخنجر بر سر گردون شكافى گوشهء مغفر * بناوك بر تن دريا بسُنبى عيبهء جوشن گهى از ديدگان بىغم ببارى چون زليخا نم * گهى از باد چون مريم شوى بىشوى آبستن چرا باشد لبت خندان اگر بىبهرى از شادى * چرا چشمت بود گريان اگر بيزارى از شيون
هامش
( 1 ) - پالونه و پالوانه : ترشى پالا ، صافى .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 440 | ذبيح الله صفا