تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
عوفى نام او را به همان نحو كه گفته‌ايم آورده و گفته است « حكيم جوهرى . . . هم در علم صياغت و هم در صناعت بلاغت استاد و هم در معرفت جواهر كامل و نقود فضايل را نقّاد و از مقدمان ارباب صنعت بوده است . . . » « 1 » اشعارى كه ازو باقى مانده نمايندهء كمال بلاغت و قدرت او در بيان معانى و مهارت در وصف است و با آنكه اشعار بسيار ازو نداريم از آنقدر كه در دست مانده مقام بلند او در شاعرى مشهود است . عوفى گفته است كه او معاصر امير فرّخ‌زاد بوده و از آن پادشاه « كه از آل ناصر ممتاز بود بكمال دولت و جلال فطنت ، دولتها ديد » . در قصيده‌يى كه صفت ابر كرده فرخ‌زاد را مدح گفته و چون امير فرخ‌زاد بن مسعود بن محمود غزنوى از 444 تا 451 سلطنت كرده است ، بنابرين وى در اواسط قرن پنجم ميزيسته است . غير از دربار غزنوى جوهرى بدربار ملوك غور آل شنسب نيز اختصاص داشت « 2 » . دولتشاه « 3 » در ذكر احوال « جوهرى زرگر » او را شاگرد اديب صابر و از اقران اثير الدين اخسيكتى دانسته و گفته است « اصلش از بخاراست اما بطريق سياحت بعراق افتاده بود و در اصفهان ساكن بوده » و قصيده‌يى نيز ازو بمطلع ذيل آورده است :
چون صبح بركشد علم ساده پرنيان * بايد كشيد رايت عشرت بر آسمان
سبك اين قصيده با اشعار اثير اخسيكتى كه دولتشاه او را قرين جوهرى زرگر دانسته سازگار و از نوع اشعار اواخر قرن ششم است و بنابراين يا بايد اين جوهرى زرگر بلخى را غير از جوهرى صايغ هروى كه موضوع ترجمهء ماست دانست ، و يا سخن دولتشاه را مقرون باشتباه شمرد . از اشعار جوهرى صايغ هروى است :
الا يا جزع گون خرمن بگنج گوهر آبستن * ز نور پاك دارى دل ز دود تار دارى تن چو ريزد آبت از مژگان بدوزى دامن خفتان * چو بينى آتش اندر دل بدرّى پيش پيراهن
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 110 ( 2 ) - چهارمقاله ص 28 ( 3 ) - تذكرة الشعرا چاپ هند ص 74 - 75