تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
و اند سال رسيده باشد و اين نيز مستبعد است . علاوه برين نظامى عروضى هنگامىكه از داستان نرد باختن طغانشاه حكايت كرده گفته است « با منصور با يوسف در سنهء سبع و خمسمايه كه من بهرات افتادم مرا حكايت كرد كه امير طغانشاه بدين دوبيتى چنان با نشاط آمد . . . . » « 1 » و بعيد است كه نظامى عروضى در زمان حيات و سكونت ازرقى در هرات بدان شهر رفته و آن شاعر استاد بزرگ را در صورتى كه تا 527 زنده بوده ملاقات نكرده باشد . « 2 » ازرقى از شاعران زبردست و ماهر اواسط و نيمهء دوم قرن پنجم هجرى است . قدرت او در ايراد معانى دقيق و آوردن خيالات باريك و وصف و تصوير دقيق اشياء و مناظر و تشبيهات غريب و مختلف اعم از محسوس و معقول و خيالى و وهمى و ساير انواع تشبيه مشهور و او در همهء آنها موفق است و رشيد الدين وطواط كه او را بتشبيهات وهمى ملامت كرده « 3 » از رعايت انصاف دور مانده است . از اشعار اوست :
چه جرم است اينكه هر ساعت ز موج نيلگون دريا * زمين را سايه‌بان بندد بپيش گنبد خضرا چو در بالا بود باشد ز چشمش اشك در پستى * چو در پستى بود باشد ز كامش دود بر بالا گهى از دامن دريا رود بر گوشهء گردون * گهى از گوشهء گردون رود بر دامن دريا گهى از گوشهء كيوان به دريا برزند كِلّه * گهى از گوشهء دريا بكيوان برزند كالا فلك كردار برخيزد كران پر اختر روشن * صدف كردار برجوشد ميان پر لؤلؤ لالا ز موج آسمان پهنا بچرخ چنبرى پيكر * ز چرخ چنبرى پيكر بموج آسمان پهنا بجاى قطرهء باران هوا او را دهد لؤلؤ * بعرض لؤلؤ مكنون زمين او را دهد مينا هوا از چهر او گردد بسان ديدهء شاهين * زمين از رنگ او گردد بسان سينهء ببغا « 4 » سپاهش را برانگيزد به دريا برزند غارت * مصافش را بپيوندد بگردون بركند غوغا
هامش
( 1 ) - چهارمقاله ص 45 ( 2 ) - مرحوم قزوينى نيز در اين‌باره بحثى مستوفى و ادله‌يى ديگر دارد . بحواشى چهارمقاله ص 174 - 175 مراجعه شود . ( 3 ) - حدائق السحر چاپ مرحوم مغفور عباس اقبال آشتيانى ص 42 ( 4 ) - ببغاء : طوطى