حاكم خراسان بوده است ، و با تصريحى كه ازرقى در اشعار خود بنام و نشان او دارد « 1 » اشتباه او با طغانشاه بن مؤيد آىابه ، چنان كه در مجمع الفصحا مىبينيم دور از دقت است . ازرقى در خدمت اين شاهزاده مقام و مرتبتى خاص داشته است تا بجايى كه هرگاه شاهزاده در هرات نمىبود ، از اوستاد بنامه ياد ميكرد « 2 » ؛ و دربارهء تقرّب اين شاعر در خدمت طغانشاه نظامى عروضى داستانى آورده « 3 » است كه باختصار حكايت از سرودن يك رباعى براى كاستن خشم شاهنشاه مىكند كه نتيجهء آوردن نقش بدى در بازى نرد بود ، و آن رباعى چنين است :
گر شاه دوشش خواست و يك زخم افتاد * تا ظن نبرى كه كعبتين داد نداد
آن زخم كه كرد راى شاهنشه ياد * در خدمت شاه روى بر خاك نهاد
طغانشاه ازين رباعى چنان شادمانه شد كه « بر چشمهاى ازرقى بوسه داد و زر خواست پانصد دينار ، و در دهان او ميكرد تا يك درست مانده بود و بنشاط اندر آمد و بخشش كرد »
غير از طغانشاه ازرقى اميرانشاه بن قاورد را از سلاجقهء كرمان در چند قصيده مدح گفته و با او روابط نيكو داشته است .
ازرقى نه تنها در قصيده از استادان بزرگ و مسلم است بلكه در داستانسرايى و نظم منظومهاى گوناگون نيز مقتدر بوده است . از جملهء آثار او كه عوفى « 4 » و ديگر تذكره
هامش
( 1 ) - مثلا در اين دو بيت :گزيده شمس دول شهريار زين ملل * ستوده كهف امم پادشاه خوبخصال
طغانشه بن محمد كه خواندش گردون * خدايگان عجم آسمان جود و جلال( 2 ) - در قصيدهيى كه در مدح طغانشاه گفته بدين داستان اشاره كرده است :بس ز اقليمى باقليمى به خط دست خويش * بنده را فرمان دهى وندر سخن يادآورى
از كدامين چشم شاها از تفاخر بنگرم * كاين نه قدر چون منى باشد چو نيكو بنگرى . . .و باز در قصيدهيى گفته است :بدين نامه تا شاديم برفزودى * بسى شادى دشمنان كردهاى گم . . .( 3 ) - چهارمقاله ص 43 - 44
( 4 ) - لباب الالباب ج 2 ص 87