قصهء منثور خاشاكى بود تاريك و پست * گوهرى گردد چو منظوم اندر آيد بر زبان
از قصصهايى كه در شهنامه پيدا كردهاند * نظم فردوسى به كار آيد نه رزم هفتخان
اين قصهء سندباد چنان كه مسعودى در مروج الذهب آورده است از موضوعات سندباد حكيم هندى بوده و همين معنى را ابن النديم در الفهرست تأييد كرده است . اين كتاب از پهلوى به عربى ترجمه شده و عنوان عربى آن « حكاية الملك المتوج مع امرأة - الملك و الحكيم السندباد و سبع الوزرا و حكاية كل واحد منهم » است . نسخهء عربى اين كتاب را بهمراه ترجمهء فارسى آن از محمد بن على بن محمد الظهيرى السمرقندى ، آقاى دكتر احمد آتش استاد زبان فارسى دانشگاه استانبول بسال 1948 در استانبول بطبع رسانيده است . اين ظهيرى سمرقندى « بهاء الدين محمد بن على بن محمد بن عمر الكاتب » است كه دبير سلطان طمغاج خان ابراهيم بوده و ترجمهء خود را در حدود سال 600 بپايان برد و ترجمهء عربى آن از ابو الفوارس قناوزى است كه كتاب خود را از روى متن پهلوى بفرمان امير نوح بن منصور سامانى ( 366 - 387 ) ترتيب داده است « 1 » .
وفات ازرقى را تقى الدين كاشى در سال 527 نوشته و هدايت بسال 526 ، و گويا اين هر دو تاريخ صحيح نباشد چه او مداح اميرانشاه بن قاورد بوده كه بقولى پيش از فوت پدر خود يعنى پيش از سال 466 وفات يافته بود و نيز مداح طغانشاه بن البارسلان بوده است كه در عهد البارسلان ( م . 465 ) حكومت خراسان داشت و بنابراين بايد سال وفاتش در همين حدود بوده باشد و گرنه مستبعد است كه يك شاعر مدّاح از پادشاهانى كه بعد ازين تاريخ تا حدود سال 527 حكومت كردهاند مانند ملكشاه و محمود و بركيارق و محمد و سنجر مدح نگفته و اثرى از ستايش آنان در ديوان خود باقى ننهاده باشد . گذشته ازين ازرقى در جوانى شروع بشاعرى كرده است بفحواى اين بيت :
جهان پير چو من يك جوان برون نارد * بلندهمت و بسيار فضل و اندكسال
و چون او پسر اسمعيل وراق معاصر فردوسى بوده ، پس خود لااقل در اوايل قرن پنجم ولادت يافته است و سنّ او در صورت زنده بودن تا حدود 526 و 527 ميبايست به صد
هامش
( 1 ) - حواشى چهارمقاله ص 176 - 177 بقلم مرحوم مغفور ميرزا محمد خان قزوينى