تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
گهى گويم كه اى ساقى قدخ خذ * گهى گويم كه اى مطرب غزل‌هات من و باده كشيدن تا ز مستى * كشم نعره ز حجره در سماوات پدر بر خم خمرم وقف كردست * سَبيلم كرده مادر بر خرابات يكى آزاد مردم لاابالى * كنم در وصف قلّاشان مباهات چو دانستى كه مرد ترّهاتم * مكن بر من سلام اى خواجه هيهات خرافات خراباتى چه گويم * ندانم من بجز هزل و خرافات سخن گويم ز شاهى جعفرى اصل « 1 » * خداوندى جوادى نيكوى ذات

8 - ازرقى

ابو بكر زين الدين بن اسمعيل ورّاق هروى از شاعران بزرگ قرن پنجم است . پدر او اسمعيل وراق همانست كه حكيم ابو القاسم فردوسى در فرار از غزنين بطوس « بهرى بدكّان » او فرود آمده بود و « شش ماه در خانهء او متوارى بود تا طالبان محمود بطوس رسيدند و بازگشتند » « 2 » و پيداست كه پيشهء وراقى ( كتابفروشى ) وسيلهء خوبى براى آشنايى پسر اسمعيل يعنى زين الدين ابو بكر با امور ادبى شد . آشنايى او با خواجه عبد اللّه انصارى و ارادتى كه بقول هدايت « 3 » بدان پير روشن ضمير ميورزيده بسبب همشهر بودن و پيشى داشتن خواجه در سنّ و مقامات بر ازرقى ، بايد در اوايل جوانى صورت گرفته باشد و اين ارادت را وجود ابياتى در مدح « 4 » خواجهء انصارى در ديوان ازرقى تأييد مىكند . اولين دستگاه حكومتى كه ازرقى با آن آشنايى يافت دستگاه شهريارى شمس الدوله و زين الملة ابو الفوارس طغانشاه بن الب‌ارسلان سلجوقى است كه در سلطنت الب‌ارسلان
هامش
( 1 ) - گويا مراد ازين شاه جعفرى اصل « ذو السعادات شرفشاه جعفرى » رئيس قزوين باشد كه ممدوح برهانى و معزى هر دو بوده است . ( 2 ) - چهارمقاله ص 49 ( 3 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 139 ( 4 ) - قصيده‌يى بمطلع ذيل :در قناعت و توفيق و دين و مذهب راست * بروزگار تو اى فخر روزگار كراست