گهى گويم كه اى ساقى قدخ خذ * گهى گويم كه اى مطرب غزلهات
من و باده كشيدن تا ز مستى * كشم نعره ز حجره در سماوات
پدر بر خم خمرم وقف كردست * سَبيلم كرده مادر بر خرابات
يكى آزاد مردم لاابالى * كنم در وصف قلّاشان مباهات
چو دانستى كه مرد ترّهاتم * مكن بر من سلام اى خواجه هيهات
خرافات خراباتى چه گويم * ندانم من بجز هزل و خرافات
سخن گويم ز شاهى جعفرى اصل « 1 » * خداوندى جوادى نيكوى ذات
8 - ازرقى
ابو بكر زين الدين بن اسمعيل ورّاق هروى از شاعران بزرگ قرن پنجم است . پدر او اسمعيل وراق همانست كه حكيم ابو القاسم فردوسى در فرار از غزنين بطوس « بهرى بدكّان » او فرود آمده بود و « شش ماه در خانهء او متوارى بود تا طالبان محمود بطوس رسيدند و بازگشتند » « 2 » و پيداست كه پيشهء وراقى ( كتابفروشى ) وسيلهء خوبى براى آشنايى پسر اسمعيل يعنى زين الدين ابو بكر با امور ادبى شد .
آشنايى او با خواجه عبد اللّه انصارى و ارادتى كه بقول هدايت « 3 » بدان پير روشن ضمير ميورزيده بسبب همشهر بودن و پيشى داشتن خواجه در سنّ و مقامات بر ازرقى ، بايد در اوايل جوانى صورت گرفته باشد و اين ارادت را وجود ابياتى در مدح « 4 » خواجهء انصارى در ديوان ازرقى تأييد مىكند .
اولين دستگاه حكومتى كه ازرقى با آن آشنايى يافت دستگاه شهريارى شمس الدوله و زين الملة ابو الفوارس طغانشاه بن البارسلان سلجوقى است كه در سلطنت البارسلان
هامش
( 1 ) - گويا مراد ازين شاه جعفرى اصل « ذو السعادات شرفشاه جعفرى » رئيس قزوين باشد كه ممدوح برهانى و معزى هر دو بوده است .
( 2 ) - چهارمقاله ص 49
( 3 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 139
( 4 ) - قصيدهيى بمطلع ذيل :در قناعت و توفيق و دين و مذهب راست * بروزگار تو اى فخر روزگار كراست