* * *
با آنكه دلم از غم هجرت خونست * شادى بغم توام ز غم افزونست
انديشه كنم هر شب و گويم يا رب * هجرانش چنينست وصالش چونست
* * *
بنگر كه چه گفت با دلم چشم براز * چشمى كه نيامد از غم هجر فراز
گفتا كه ازين گرستن دور و دراز * من رفتهام آن رفته اگر نامد باز
7 - برهانى
امير الشعرا عبد الملك برهانى از جملهء شاعران متقدم عهد سلجوقى است . از احوال و اشعار او اطلاع كافى در دست نيست .
عروضى در چهارمقاله بنقل قول از پسر او يعنى معزى چنين آورده است « 1 » : « پدر من امير الشعرا برهانى رحمه اللّه در اول دولت ملكشاه به شهر قزوين از عالم فنا بدار بقا تحويل كرد . . . پس جامگى و اجراء پدر به من تحويل افتاد . . . پدر من مردى جلد و شهم بود و درين صناعت مرزوق و خداوند جهان سلطان شهيد البارسلان را در حق او اعتماد بودى . . . » ازين اشارت كوتاه چنين مستفاد مىشود كه امير الشعرا عبد الملك برهانى كه شاعر البارسلان و مورد علاقه و اعتماد آن سلطان بود ، در آغاز دولت ملكشاه كه از سال 465 شروع بسلطنت كرده بود ، در قزوين بدرود حيات گفت « 2 » . لقب برهانى شايد مأخوذ باشد از لقب البارسلان يعنى برهان امير المؤمنين .
معزى ميگويد كه پدرم در دم واپسين « در آن قطعه كه سخت معروف است مرا بسلطان ملكشاه سپرد در اين بيت :
من رفتم و فرزند من آمد خلف صدق * او را به خدا و به خداوند سپردم . »
اين بيت از قطعهييست كه بنابر تحقيق دقيق از اديب مختار زوزنى يعنى
هامش
( 1 ) - چهارمقاله چاپ ليدن ص 41 - 42
( 2 ) - معزى خود در يكى از اشعار بفوت پدر در شهر قزوين اشاره مىكند :خدا يگانا يكچند از فراق پدر * زمانه تار بديدم به چشم روشنبين
مرا به خدمت درگاه خواست پيوستن * اجل ز كالبدش جان گسست در قزوين