آن يكى نار وصف و رنجشكن * اين يكى رنج تفّ و نارنشان
اين دماند ز روى سندان گل * آن گدازد ز تف خود سندان
هركه اين خورد پروريد روان * پرورانيده را همه خورد آن
آن يكى يادگار افريدون * وين يكى دستگاه نوشروان
گشته مشكين ز بوى آن مجلس * گشته رنگين زرنگ اين ايوان
آن چو خوىِ پناه ملكِ امير * اين چو دست اميرِ خلقِ جهان
صاحب نيكبخت عالى تخت * بو العلى بختيار بن سلمان
* * *
اى مرا ديدار تو جان و جهان * بىتو هرگز نى جهان خواهم نه جان
اى جهان جان چه شادى باشدم * چون نباشى با من اى جان جهان
اى بسان حور و آيين پرى * با كه ديگر كردهاى آئين بسان
نيكخو بودى شدى نانيكخو * مهربان بودى شدى نامهربان
من همانم در هواى تو و ليك * تو نيى اندر هواى من همان
دل برشوت خواستى ايدر ز من * جان همى اكنون بخواهى رايگان
من به تو زين به گمان بردم همى * اى دريغا كم غلط كردى گمان
ديده پيش تو زمين كردن چه سود * كز تو دورم چون زمين از آسمان
بىگناه از من چرا جستى گريز * بىخطا از من چرا كردى كران
من همىدانم كه اين از تو نبود * از چه بود از گفتوگوى اين و آن
راست گفت آن داستانگوى بزرگ * بر مبند از عشق كس هرگز ميان
ور ميان مر عشق را بندى بكوش * تا سخنچين ره نيابد در ميان
اى برخ چون ارغوان عشق تو كرد * رنگ رخسار مرا چون زعفران
گر نيايى يكزمان از بدخوى * سوى من بنگر بنيكى يكزمان
بر ره هر دشمنى بىره مرو * دوستانرا بر ميان ره ممان