تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
از قديم باز ناسخان دواوين شعرا سخنان قطران و رودكى را بهم آميخته و كار اين آميزش را بجايى كشانيده‌اند كه بقول هدايت در پاره‌يى از نسخ ديوان قطران او و رودكى را يكى دانسته‌اند « 1 » و بهرحال در ديوان اين شاعر خواننده با يك سبك مواجه نيست و گاه باشعارى بازميخورد كه درست لحن گويندگان عهد سامانى دارد ، مگر آنكه علت اين تشابه فراوان را ميان آثار قطران و شاعران عهد سامانى تتبع آن شاعر در ديوانهاى شعراى قرن چهارم بدانيم . از اشعار اوست :
سرشك ابر آزارى زمين را كرد پرگوهر * نسيم باد نيسانى هوا را كرد پر عنبر ز گلبن گل همى خندد ز گل آذين همى بندد * كنون نرگس بپيوندد بهم مينا و سيم و زر هوا غلغلستان گردد زمين سنبلستان گردد * گلستان گلستان گردد ز دور چرخ و بخش خور بيارايد درخت گل شود پيروز بخت گل * شود پيروزه تخت گل چو ياقوتى كند افسر گلستان چون نگار چين پر از نقش‌ونگار چين * چو تخت شهريار چين درخت گل پر از گوهر هوا چون خوى دلبندان گهى گريان گهى خندان * چو ايوان خداوندان زمين از زينت و زيور برآيد باد شبگيرى ز نسرين و گل خيرى * جهان پيراهن پيرى ز تن بيرون كند يكسر بنفشه چون دل مردى كش از هجران رسد دردى * و يا چون نيلگون گردى فراز ديبه اخضر بنفشه بر چمن بينى فراز او سمن بينى * يكى را چون شمن بينى يكى را چون بت‌آزر چمن با ارغوان آمد سمن با اين و آن آمد * تو گويى كاروان آمد بباغ از روم و از ششتر شمالى باد برخيزد ز هر شاخى درآويزد * چنان‌شان درهم آميزد كه نشناسى يك از ديگر . . .
* * *
« 2 » بود محال مرا داشتن اميد محال * بعالمى كه نباشد هگرز بر يك حال از آن زمان كه جهان بود حال زينسان بود * جهان بگردد ليكن نگرددش احوال دگر شوى تو و ليكن همان بود شب و روز * دگر شوى تو و ليكن همان بود مه و سال
هامش
( 1 ) - يكى از علل بزرگ اين تخليط شباهت مختصرى است بين نام ممدوح رودكى ( نصر ) و كنيهء ممدوح قطران ( ابو نصر ) ( 2 ) - اين قصيده را قطران در وصف زلزلهء تبريز گفته است كه بسال 434 رخ داد .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 424 | ذبيح الله صفا