آرزوى جوان و پيرى تو * وز تو دائم به درد پير و جوان
زين بتنبل « 1 » همى ستانى دل * ز آن بدستان همى ستانى جان
نكند بر تو كس روا تنبل * نكند بر تو كس روا دستان
دل من خسته ز آن نهفته دهن * تن من زار ز آن نزار ميان
سر آن زلف كينهخواه و سياه * هر زمان اندر آورى به دهان
گرنه عاشقتر از منست چرا * بر دهان تو هست بوسهزنان
تن من هست اسير آن زنجير * دل من هست گوى آن چوگان
در نوشته بساط صحبت من * چون زمستان بساط تابستان
تا زمستان بساط گستر شد * شد زمين و زمان بديگر سان
چون رخ من شدست رنگ زمين * چون دم من شدست طبع زمان
باغ بركند پرنيان و پرند * كوه پوشيد توزى و كتّان
گشت صحرا تهى ز لشكر روم * گشت پر لشكر حبش بستان
دشت پوشيده چادر ترسا * چرخ پوشيده جامهء رهبان
تا سر دشت و كوه سيمين گشت * باد ديماه گشت چون سوهان
لاجرم در ميان سونش سيم * دامن كوهسار گشت نهان
بوستان پر سياهپوشان گشت * تا بر او گشت ماه دى سلطان
اى بدل همچو قبلهء تازى * خيز و بفروز قبلهء دهقان
باده پيش آر و پيش من بنشين * شاخ بيجاده پيش من بنشان
چون جنان خانه ز آن و آن چو سقر * چون سقر طبع ازين و اين چو جنان
اين پديد آرد از ترنج عقيق * و آن برون آرد از شجر مرجان
آن يكى آب رنگ و خوابافزاى * اين يكى زرّ خام و سيمفشان
سر ديوانه ز آن شود هشيار * دل غمناك ازين شود شادان
آن بسرخى دهد ز يار خبر * اين بزردى دهد ز رنج نشان
هامش
( 1 ) - تنبل : مكر و فريب