تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
آرزوى جوان و پيرى تو * وز تو دائم به درد پير و جوان زين بتنبل « 1 » همى ستانى دل * ز آن بدستان همى ستانى جان نكند بر تو كس روا تنبل * نكند بر تو كس روا دستان دل من خسته ز آن نهفته دهن * تن من زار ز آن نزار ميان سر آن زلف كينه‌خواه و سياه * هر زمان اندر آورى به دهان گرنه عاشق‌تر از منست چرا * بر دهان تو هست بوسه‌زنان تن من هست اسير آن زنجير * دل من هست گوى آن چوگان در نوشته بساط صحبت من * چون زمستان بساط تابستان تا زمستان بساط گستر شد * شد زمين و زمان بديگر سان چون رخ من شدست رنگ زمين * چون دم من شدست طبع زمان باغ بركند پرنيان و پرند * كوه پوشيد توزى و كتّان گشت صحرا تهى ز لشكر روم * گشت پر لشكر حبش بستان دشت پوشيده چادر ترسا * چرخ پوشيده جامهء رهبان تا سر دشت و كوه سيمين گشت * باد ديماه گشت چون سوهان لاجرم در ميان سونش سيم * دامن كوهسار گشت نهان بوستان پر سياه‌پوشان گشت * تا بر او گشت ماه دى سلطان اى بدل همچو قبلهء تازى * خيز و بفروز قبلهء دهقان باده پيش آر و پيش من بنشين * شاخ بيجاده پيش من بنشان چون جنان خانه ز آن و آن چو سقر * چون سقر طبع ازين و اين چو جنان اين پديد آرد از ترنج عقيق * و آن برون آرد از شجر مرجان آن يكى آب رنگ و خواب‌افزاى * اين يكى زرّ خام و سيم‌فشان سر ديوانه ز آن شود هشيار * دل غمناك ازين شود شادان آن بسرخى دهد ز يار خبر * اين بزردى دهد ز رنج نشان
هامش
( 1 ) - تنبل : مكر و فريب
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 426 | ذبيح الله صفا