زندگى قطران در اوايل حيات در بلخ و مداحى امير قماج حاكم آن سامان در عهد سنجر و نظم قوسنامه باسم وى و انتقال او در اواخر حيات بعراق و غيره پديد ميآورد ، حل كرد .
هدايت نيز بر اثر توجه باقوال متناقض در ذكر احوال قطران دچار اشتباهاتى شده و از آن جمله او را معاصر چندتن از پادشاهان دانسته است كه در عهود مختلف بسر مىبردهاند . مثلا علت اشتهار او را بعضدى انتساب بعضد الدولهء ديلمى دانسته كه مسلما ميان تاريخ وفات آن پادشاه ( 372 ) و ولادت قطران مدتى فاصله بوده است .
گويا قطران چنان كه خود گفته است « 1 » از طبقهء دهقانان بود كه از دهقانى بشاعرى افتاده بود و اين امر در صورت صحت اهميت فراوانى در زندگى شاعر دارد .
از معاصران قطران ناصر بن خسرو قباديانى است كه در سفر خود هنگام عبور از تبريز قطران را ملاقات كرده و او را در جوانى و هنگام مطالعهء آثار شاعران مشرق ديده بود كه اشكالاتى در مواردى از لغت درى ( - پارسى ، پارسى درى ) داشت و براى رفع آنها بناصرخسرو مراجعه كرد . ناصر درينباره گفته است « 2 » : « در تبريز قطران نام شاعرى را ديدم شعرى نيك مىگفت اما زبان فارسى نيكو نمىدانست . پيش من آمد ديوان منجيك و ديوان دقيقى بياورد و پيش من بخواند و هر معنى كه مشكل بود از من پرسيد ، با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند . » علت عدم اعتياد قطران به زبان پارسى ( - درى ) آن بود كه خود بلهجهء ايرانى « آذرى » خو گرفته و طبعا پارهيى لغات و اصطلاحات اهل مشرق را كه از زبان محلى آنان بود نمىشناخته است .
بقطران غير از ديوان او آثارى نسبت دادهاند . از آن جمله كتابيست در لغت كه حاج خليفه « 3 » آن را « تفاسير فى لغة الفرس » ناميده است . در جزو نسخ خطى كتابخانهء مرحوم مغفور على اكبر دهخدا چند سال پيش نسخهيى از يك كتاب كوچك و خالى از شواهد شعرى در لغت فارسى ديده بودم كه بقطران منسوب است .
هامش
( 1 ) -يكى دهقان بدم شاها شدم شاعر ز نادانى * مرا از شاعرى كردن تو گرداندى بدهقانى( 2 ) - سفرنامه چاپ برلين ص 8
( 3 ) - كشف الظنون بند 426