چنين بود تا روز بيگاه شد * ز شب دامن رزم كوتاه شد
چو درياى قار از زمين بردميد * درو چشمهء زرد شد ناپديد
دو لشكر ز پيكار گشتند باز * طلايه همى گشت شيب و فراز
6 - قطران
شرف الزمان حكيم ابو منصور قطران عضدى تبريزى از مشاهير شاعران ايران در قرن پنجم هجريست . در نسخهء ديوان قطران به خط انورى كه در سال 529 نوشته شد ، و متعلق بكتابخانهء آقاى جعفر سلطان القرّائى است ، ( اخيرا آقاى مجتبى مينوى در مقالهيى اصالت اين نسخه را مورد ترديد قرار داده ) نام او چنين آمده است :
« افصح الشعرا و اكمل البلغا ابو منصور قطران الجيلى الآذربيجانى » ؛ و عوفى « 1 » او را با عنوان حكيم و با لقب شرف الزمان قطران العضدى التبريزى آورده است . معلوم نيست شرف الزمان را عوفى چون نعتى به كار برده يا لقبى براى شاعر بوده است . آقاى فروزانفر در حاشيهء صحيفهء 133 از مجلد دوم سخن و سخنوران باستناد يك بيت از قطران حدس زدهاند كه قطران لقب « فخر الشعرا » داشته « 2 » . پدر او را دولتشاه منصور دانسته است « 3 » .
نسبت او را چنان كه ديدهايم معمولا به تبريز دانستهاند ليكن حاج خليفه او را از مردم اورميه « 4 » و دولتشاه او را ترمذى گفته و اين با اشارهء صريح قطران بمولد خود ( يعنى :
شادىآباد تبريز ) « 5 » باطل مىنمايد و گويا علت اين دعوى اشتباه او با شاعرى ديگر است از اهل ترمذ كه قطران نام داشته و استاد چندتن از شاعران اواخر قرن ششم بوده است و از احوال و اشعار او اطلاعى در دست نيست مگر آنچه با احوال و اشعار قطران تبريزى آميخته شده است . با توجه به اين امر ميتوان اشكالى را كه اشارهء دولتشاه دربارهء
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 214
( 2 ) -فخر الامرائى تو و فخر الشعرا من * فخر الشعرا در بر فخر الامرا به( 3 ) - تذكرة الشعرا چاپ هند ص 39
( 4 ) - كشف الظنون چاپ تركيه بند 426
( 5 ) -خدمت تو هم به شهر اندر كنم برجاى غم * گرچه ايزد جان من در شادىآباد آفريد