تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
تو گفتى جهان دوزخى بود تار * بهر گوشه ديو اندرو صد هزار از انگِشت « 1 » بُدشان همه پيرهن * دمان باد تاريك و دود از دهن زمين را كُه از غار ديدار نه * زمانرا ره و روى رفتار نه بزندان شب در ببند آفتاب * فروهشته بر ديدها پرده خواب فرشته گرفته ز بس بيم پاس * پرى در نهيب اهرمن در هراس بسان تنى بىروان بُد زمين * هوا چون دُژم سوكيى « 2 » دل غمين بدان سوك بركرده گردون زرشك * رخ نيلگون پر ز سيمين سرشك چو خم كرده چوگانى از سيم ماه * در آن خم پديدار گويى سياه تو گفتى سپهر آينه است از فراز * ستاره درو چشم زنگيست باز

اسب

يكى دشت پيماى برّنده راغ * بديدار و رفتار زاغ و نه زاغ سيه‌چشم و گيسوفش « 3 » و مشك دم * پرى پوى و آهوتگ و گورسم كُه اندام و مَه تازش و چرخ گرد * زمين‌كوب و دريابر و ره‌نورد بپستى چو آب و به بالا چو ابر * شناور چو ماغ و دلاور چو ببر از انديشهء دل سبك پوىتر * زراى خردمند ره‌جوىتر چو شب به دو ليكن چو بشتافتى * بتگ روزِ بگذشته دريافتى بگامى شمردىُ كه از روى زور * بديدى شب از دور بر موى مور بجستى بيك جَستن از روى زم « 4 » * بگشتى بناورد بر يك درم چو بر آب جُستى چو بر كوه راه * بروز از خور افزون بُدى شب ز ماه برو مژده بر چون ره اندر گرفت * جهان گفتى از باد تگ برگرفت چنان شد ميان هوا تيز پوى * كه چوگان بدش دست و خورشيد گوى
هامش
( 1 ) - انگشت : زغال ( 2 ) - سوكى : عزادار ( 3 ) - فش : يال ( 4 ) - زم : رودخانه