تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
همى جست چون تير و رفتار تير * ز نعلش زمين چون ز باد آبگير همى بست از گرد تگ چشم مهر * همى كافت « 1 » از شيهه گوش سپهر

رزم كرشاسپ

چو زد روز بر تيره شب دزدوار * سپيده برآمد چو گرد سوار هوا نيلگون شد چو تيغ نبرد * چو رخسار بددل زمين گشت زرد دو لشكر بپرخاش برخاستند * برابر صف كين بياراستند برآمد دَم مهرهء گاودُم * خروشان شد از خام رويينه خم زمين ماند از آرام و چرخ از شتاب * بُكه خون گشاد از دل سنگ آب سر نيزه را شد ز دل مغز و ترگ * زبان گشته شمشير و گفتار مرگ بهر گام بد مغفرى زير پى * پر از خون چو جامى پر از لعل مى شده تيغ در مغز سر زهرساى * سنان از جگر بر دل اكحل گشاى دل و چشم بَددل به راه گريز * دليران شده مرگ را هم ستيز ز خم كرده خرطوم پيلان كمند * بيال يلان اندر افگنده بند يكى را بدندان برافراخته * يكى را به زير پى انداخته همى تاخت كرشاسپ بر زنده پيل * همى دوخت دلها بتير از دو ميل چنان چرخ پرگرد و پرباد كرد * كه گردون كه بد هفت هفتاد كرد بدش پنجه بر نيزهء آهنين * شدى در ميان سواران كين بدان نيزه از پيل درتاختى * ز زينشان بابر اندر انداختى سوى قلب تركان بپيكار شد * بكين جستن هر دو سالار شد « 2 » بنيزه يكى را هم اندر شتاب * ربود از كمين همچو آهو عقاب زدش ز ابر بر سنگ تا گشت خرد * بيفگند ازين گونه بسيار گرد همى هرسو از حمله بر پشت پيل * بينباشت از چينيان رود نيل
هامش
( 1 ) - كافيدن : كاويدن ، شكافتن . ( 2 ) - يعنى دو سالار فغفوز