همى جست چون تير و رفتار تير * ز نعلش زمين چون ز باد آبگير
همى بست از گرد تگ چشم مهر * همى كافت « 1 » از شيهه گوش سپهر
رزم كرشاسپ
چو زد روز بر تيره شب دزدوار * سپيده برآمد چو گرد سوار
هوا نيلگون شد چو تيغ نبرد * چو رخسار بددل زمين گشت زرد
دو لشكر بپرخاش برخاستند * برابر صف كين بياراستند
برآمد دَم مهرهء گاودُم * خروشان شد از خام رويينه خم
زمين ماند از آرام و چرخ از شتاب * بُكه خون گشاد از دل سنگ آب
سر نيزه را شد ز دل مغز و ترگ * زبان گشته شمشير و گفتار مرگ
بهر گام بد مغفرى زير پى * پر از خون چو جامى پر از لعل مى
شده تيغ در مغز سر زهرساى * سنان از جگر بر دل اكحل گشاى
دل و چشم بَددل به راه گريز * دليران شده مرگ را هم ستيز
ز خم كرده خرطوم پيلان كمند * بيال يلان اندر افگنده بند
يكى را بدندان برافراخته * يكى را به زير پى انداخته
همى تاخت كرشاسپ بر زنده پيل * همى دوخت دلها بتير از دو ميل
چنان چرخ پرگرد و پرباد كرد * كه گردون كه بد هفت هفتاد كرد
بدش پنجه بر نيزهء آهنين * شدى در ميان سواران كين
بدان نيزه از پيل درتاختى * ز زينشان بابر اندر انداختى
سوى قلب تركان بپيكار شد * بكين جستن هر دو سالار شد « 2 »
بنيزه يكى را هم اندر شتاب * ربود از كمين همچو آهو عقاب
زدش ز ابر بر سنگ تا گشت خرد * بيفگند ازين گونه بسيار گرد
همى هرسو از حمله بر پشت پيل * بينباشت از چينيان رود نيل
هامش
( 1 ) - كافيدن : كاويدن ، شكافتن .
( 2 ) - يعنى دو سالار فغفوز