يكى آخته تيغ زرين زبر * يكى بر سر آورده سيمين سپر
نمايد گهى رومى از بيم پشت * گريزان و آن زردخنجر بمشت
گهى آيد آن زنگى و تاخته * ز سيمين سپر لختى انداخته
دوگونه است از اسپانشان گرد خشك * يكى همچو كافور و ديگر چو مشك
ز گرد دورنگ اسپ ايشان به راه * سپيدست گه موى و گاهى سياه
نه هرگز بودشان بهم ساختن * نه آسايش آرند از تاختن
كسى را كه سازند از جان گزند * بكوبندش از زير پاى نوند
جان و تن
چنين دان كه جان برترين گوهرست * نه زين گيتى از گيتى ديگرست
درخشنده شمعى است از جاى پاك * فتاده درين ژرف تارى مغاك
يكى نور بنياد تا بندگى * پديد آر بيدارى و زندگى
نه آرامجوى و نه جنبشپذير * نه از جاى بيرون و نى جاىگير
سپهر و زمين بستهء بند اوست * جهان ايستاده بپيوند اوست
نهان از نگارست ليك آشكار * همى برِ گرد گونهگونه نگار
كند در نهان هرچه راى آيدش * رسد بىزمان هر كجا شايدش
ببيندت و ديدن ورا روى نيست * كشد كوه و همسنگ يك موى نيست
تن او را بكردار جامه است راست * كه گر بفگند ور بپوشد رواست
بجان بين گرامى تن خويشتن * چو جامه كه باشد گرامى بتن
تنت خانهيى دان بباغى درون * چراغش روان زندگانى ستون
فروهشته زين خانه زنجير چار * چراغ اندرو بسته قنديلوار
هرآنگه كه زنجير شد سست بند * ز هر گوشه ناگه بخيزد گزند
شود خانه ويران و پژمرده باغ * بيفتد ستون و بميرد چراغ
از آن پس چو پيكر بگوهر سپرد * همان پيشش آيد كزايدر ببرد
چو درياست گيتى تن او را كنار * برين ژرف درياست جانرا گذار