تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
يكى آخته تيغ زرين زبر * يكى بر سر آورده سيمين سپر نمايد گهى رومى از بيم پشت * گريزان و آن زردخنجر بمشت گهى آيد آن زنگى و تاخته * ز سيمين سپر لختى انداخته دوگونه است از اسپانشان گرد خشك * يكى همچو كافور و ديگر چو مشك ز گرد دورنگ اسپ ايشان به راه * سپيدست گه موى و گاهى سياه نه هرگز بودشان بهم ساختن * نه آسايش آرند از تاختن كسى را كه سازند از جان گزند * بكوبندش از زير پاى نوند

جان و تن

چنين دان كه جان برترين گوهرست * نه زين گيتى از گيتى ديگرست درخشنده شمعى است از جاى پاك * فتاده درين ژرف تارى مغاك يكى نور بنياد تا بندگى * پديد آر بيدارى و زندگى نه آرام‌جوى و نه جنبش‌پذير * نه از جاى بيرون و نى جاىگير سپهر و زمين بستهء بند اوست * جهان ايستاده بپيوند اوست نهان از نگارست ليك آشكار * همى برِ گرد گونه‌گونه نگار كند در نهان هرچه راى آيدش * رسد بىزمان هر كجا شايدش ببيندت و ديدن ورا روى نيست * كشد كوه و همسنگ يك موى نيست تن او را بكردار جامه است راست * كه گر بفگند ور بپوشد رواست بجان بين گرامى تن خويشتن * چو جامه كه باشد گرامى بتن تنت خانه‌يى دان بباغى درون * چراغش روان زندگانى ستون فروهشته زين خانه زنجير چار * چراغ اندرو بسته قنديل‌وار هرآنگه كه زنجير شد سست بند * ز هر گوشه ناگه بخيزد گزند شود خانه ويران و پژمرده باغ * بيفتد ستون و بميرد چراغ از آن پس چو پيكر بگوهر سپرد * همان پيشش آيد كزايدر ببرد چو درياست گيتى تن او را كنار * برين ژرف درياست جانرا گذار
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 416 | ذبيح الله صفا