تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
آشكار است . او در اين قصيده يكى از افراد ضد شعوبى را بخاطر ما ميآورد كه در برابر عقيدهء مشهور شعوبيان و ايرانيان در ترجيح آتش و نور بر زمين كه جرمى ظلمانى است باحتجاج پرداز در صورتى كه شعوبيان خلاف اين مىانديشيده و بگونه‌يى ديگر سخن مىگفته‌اند چنان كه در اين ابيات از بشار بن برد طخارستانى مىبينيم :
الارض مظلمة و النار مشرقة * و النار معبودة مذ كانت النار
* * *
ابليس خير من ابيكم آدم * و تنبهوا يا معشر الفجار ابليس من نار و آدم طينة * و الارض لا يسمو سمّو النار
در اين قصيدهء اسدى كه بعنوان نمونه‌يى از قصايد مناظرهء او نقل شده ، مطلقا قدرت و مهارتى كه شاعر در كرشاسپ‌نامه به كار برده است ديده نميشود ، و اين مىرساند كه او در قصيده چنان كه بايد دست نداشته است . اينك ابياتى از كرشاسپنامه :

شب و روز

دو پرده درين گنبد لازورد * ببندد همى گه سيه گاه زرد ببازى همى زين دو پرده برون * خيال آرد از جانور گونه‌گون دو گونه همى دم زند سال و ماه * يكى دم سپيد و يكى دم سياه بدين هر دو دم كاو برآرد همى * يكايك دم ما شمارد همى اگر ساليان از هزاران فزون * در آن خرّميها كنى گونه‌گون بباغ دو در ماند ار بنگرى * كزين در درآيى وز آن بگذرى چو درياست اين گنبد نيلگون * جهان چون جزيره ميانش درون شب و روز دروى چو دو موج بار * يكى موج ازو زرّ و ديگر چو قار چو بر روى ميدان پيروزه رنگ * دو جنگى سوار اين ز روم آن ز زنگ يكى از بر خنگ زرين جناغ « 1 » * يكى بر نوندى « 2 » سيه‌تر ز زاغ
هامش
( 1 ) - جناغ : پيش زين اسب و دامنهء آن و تسمهء ركاب ( 2 ) - نوند : اسب تيزرو .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 415 | ذبيح الله صفا