تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
ز هرگونه رايى فگندند بن * پس آنگه گشادند بند سخن كه فردوسى طوسى پاك مغز * بدادست داد سخنهاى نغز بشهنامه گيتى بياراستست * بدان نامه نام نكو خواسته است تو هم شهرى او را و هم پيشه‌اى * هم اندر سخن چابك انديشه‌اى بدان همره ( ؟ ) از نامهء باستان * بشعر آر خرم يكى داستان . . . ز كردار كرشاسپ اندر جهان * يكى نامه بد يادگار از مهان پر از دانش و پند آموزگار * هم از راز چرخ و هم از روزگار ز فرهنگ و نيرنگ و داد و ستم * ز خوبى و زشتى و شادى و غم ز نخجير و گردنفرازى و رزم * ز مهر دل و كين و شادى و بزم كه چون خوانى از هر درى اندكى * بسى دانش افزايد از هر يكى بشهنامه فردوسى نغزگوى * كه از پيش گويندگان برد گوى بسى ياد رزم يلان كرده بود * ازين داستان ياد ناورده بود من اكنون ز طبعم بهار آورم * مرين شاخ نو را ببار آورم . . . شد اين داستان بزرگ اسپرى * بپيروزى و روز نيك اخترى ز هجرت بدور سپهرى كه گشت * شده چارصد سال و پنجاه و هشت چنان اندرين سعى بردم ز بن * ز هر در بسى گرد كردم سخن بدانسان كه بينا چو بيند نخست * بد از نيك زين گفته داند درست بدين نامه گر نامم آيدت راى * بدال اسد حرف ده برفزاى چنين نامه‌يى ساختم پرشگفت * كه هر دانشى زو توان برگرفت مرين نامه را من بپرداختم * چنان كز ره نظم بشناختم بدان تا بود انس خواننده را * دعا گويدم ، گر مِرم ، زنده را
در پايان بعضى از چاپهاى شاهنامه برخى روايات حماسى ببحر متقارب و بنام ملحقات مىبينيم كه يكى از آنها داستان خروج ضحاك بر جمشيد و جنگ اين دو پادشاه و شكست جمشيد و گريختن او و رفتن بزابلستان و بزنى گرفتن دختر كورنگ شاه
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 410 | ذبيح الله صفا