ز هرگونه رايى فگندند بن * پس آنگه گشادند بند سخن
كه فردوسى طوسى پاك مغز * بدادست داد سخنهاى نغز
بشهنامه گيتى بياراستست * بدان نامه نام نكو خواسته است
تو هم شهرى او را و هم پيشهاى * هم اندر سخن چابك انديشهاى
بدان همره ( ؟ ) از نامهء باستان * بشعر آر خرم يكى داستان . . .
ز كردار كرشاسپ اندر جهان * يكى نامه بد يادگار از مهان
پر از دانش و پند آموزگار * هم از راز چرخ و هم از روزگار
ز فرهنگ و نيرنگ و داد و ستم * ز خوبى و زشتى و شادى و غم
ز نخجير و گردنفرازى و رزم * ز مهر دل و كين و شادى و بزم
كه چون خوانى از هر درى اندكى * بسى دانش افزايد از هر يكى
بشهنامه فردوسى نغزگوى * كه از پيش گويندگان برد گوى
بسى ياد رزم يلان كرده بود * ازين داستان ياد ناورده بود
من اكنون ز طبعم بهار آورم * مرين شاخ نو را ببار آورم . . .
شد اين داستان بزرگ اسپرى * بپيروزى و روز نيك اخترى
ز هجرت بدور سپهرى كه گشت * شده چارصد سال و پنجاه و هشت
چنان اندرين سعى بردم ز بن * ز هر در بسى گرد كردم سخن
بدانسان كه بينا چو بيند نخست * بد از نيك زين گفته داند درست
بدين نامه گر نامم آيدت راى * بدال اسد حرف ده برفزاى
چنين نامهيى ساختم پرشگفت * كه هر دانشى زو توان برگرفت
مرين نامه را من بپرداختم * چنان كز ره نظم بشناختم
بدان تا بود انس خواننده را * دعا گويدم ، گر مِرم ، زنده را
در پايان بعضى از چاپهاى شاهنامه برخى روايات حماسى ببحر متقارب و بنام ملحقات مىبينيم كه يكى از آنها داستان خروج ضحاك بر جمشيد و جنگ اين دو پادشاه و شكست جمشيد و گريختن او و رفتن بزابلستان و بزنى گرفتن دختر كورنگ شاه