از نام آن برميآيد راجعست بداستان كرشاسپ پهلوان بزرگ سيستان جدّ اعلاى رستم .
اسدى براى شرح داستان كرشاسپ از شرح سلسلهء نسب او و از فرار جمشيد بسيستان پس از آشفتن حال وى ، و پناه بردن بخانهء كورنگ شاه و عشق با دختر او و تزويج وى ، آغاز كرده بزادن تور از پشت جمشيد رسيده و از آن پس اخلاف تور يعنى شيدسپ شاه و طورگ و شم و اثرط را نام برده است كه همه شاهان زابلستان بودهاند . از اثرط پسرى آمد بنام كرشاسپ و از اينجا داستان كرشاسپ پهلوان آغاز شده و سرگذشت او بتفصيل آمده و سفرهاى وى بتوران و افريقيه و هند و جنگها و هنرنماييهايش در آن نواحى و مفاوضات كرشاسپ با برهمن و خوارق عاداتى كه در جزاير اقيانوس هند ديده و كار هاى بزرگ و دور از عاداتى كه بر دست او گذشته ، وصف شده است .
داستان كرشاسپ پر است از خوارق عادات در باب آن پهلوان و از آن جمله است رزم با اژدها و كشتن آن و جنگ با ببر تناور و مقاتلت با منهراس ديو و شگفتيهايى كه كرشاسپ در هندوستان و جزاير اطراف آن ديد مانند شگفتى ماهى وال ، شگفتى جزيرهيى كه دسترنگ داشت ، شگفتى جزيرهيى كه موران داشت ، شگفتى جزيرهيى كه مردم سر بينى بريده داشت ، شگفتى جزيرهء درخت و قواق و امثال اينها .
قسمتى ازين داستان متعلق است بنريمان پسر كرشاسپ و پدر سام و رزمهايى كه او همراه پدر در توران كرد .
چنان كه گفتهايم درين داستان از عجايب و شگفتيهايى سخن رفته است كه مؤيد تصورات ايرانيان قديم در باب نواحى دوردست اقيانوس هند و يا ممالك اطراف ايران بود . اما لطف داستان بيشتر در آغاز آن يعنى عشقبازى جمشيد با دختر كورنگ شاه زابل و جنگهاى اثرط و كرشاسپ با كابليان و جنگهاى كرشاسپ و نريمان با تورانيان و جنگهاى كرشاسپ است . صفآراييها و وصفهاى زيبايى را كه در باب ميدانهاى جنگ و جنگ پهلوانان در شاهنامه مىبينيم اينجا نمىتوانيم يافت و ازينروى اگر بخواهيم مانند بعضى متذوّقين اسدى را با فردوسى برابر بشماريم در اشتباه خواهيم بود و تنها بايد گفت كه سخنان اسدى در ميان مقلّدان ديگر شاهنامه با متانت و انسجام بيشترى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 408
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٤٠٨