تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
بزرگ باش و مشو تنگدل ز خردى كار * كه سال تا سال آرد گلى زمانه ز خار بلند حصنى دان دولت و درش محكم * بعون كوشش بر درش مرد يابد بار
* * *
ز هركه آيد كارى در او پديد بود * چنان كز آينه پيدا بود ترا ديدار نيايد آسان از هركسى جهان‌بانى * اگرچه مرد بود چربدست وزير كسار نيايد آن نفع از ماه كآيد از خورشيد * اگرچه منفعت ماه نيست بىمقدار . . . كسى كش از پى ملك ايزد آفريده بود * ز چاه بر گاه آردش بخت يوسف‌وار مثل زنند كرا سر بزرگ درد بزرگ * مثل درست خمار از مى است و مى ز خمار
* * *
هرچه بر ما رسد ز نيك و ز بد * باشد از حكم يك خداى كريم مرد بايد كه مار گرزه بود * نه نگار آورد چو ماهى شيم مار و ماهى نبايدش بودن * كه نه اين و نه آن بود خوش‌خيم « 1 » دون‌تر از مرد دون كسى بمدان * گرچه دارند هر كسش تعظيم
* * *
آفرين باد بر آن عارض پاكيزه چو سيم * و آن دو زلفين سياه تو بدان شكل دو جيم از سراپاى توام هيچ نيايد در چشم * اگر از خوبى تو گويم يك هفته مقيم « 2 » دوستدار تو ندارد به كف از وصل تو هيچ * مرد با همت را خود فقر عذابيست اليم ماه و ماهى را مانى تو ز روى و اندام * ماه ديده است كسى نرم ترا ز ماهى شيم
هامش
( 1 ) - خيم : فطرت ، نهاد ( 2 ) - مقيم : دائم .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 401 | ذبيح الله صفا