تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
اسكافى نيز گويند » « 1 » . از فحواى كلام عوفى چنين برميآيد كه او « كفشگر » بود و شايد اين تعيين شغل براى ابو حنيفه با توجه بلقب « اسكاف » باشد ، ليكن با اطلاعى كه از احوال او داريم و خواهيم آورد ، گويا اين تعبير عوفى دور از صواب باشد . هدايت گفته است « همانا پدرش كفشگر بود » و مستبعد به نظر نمىآيد كه پدر يا اجدادش چنين كارى داشته‌اند و بنابراين بايد لقب او را با ياء نسبت ( اسكافى ) ذكر كرد همچنانكه در تاريخ بيهقى چندبار آمده است « 2 » . از آنچه ابو الفضل بيهقى كه از دوستان اين شاعر بوده است آورده « 3 » ، چنين برميآيد كه : استاد فقيه ابو حنيفهء اسكافى كه بيهقى در اواخر سلطنت فرخزاد با او دوستى يافته بود ، جوانى فاضل و فقيهى دانشمند بود كه هم در جوانى در « فضل و ادب و علم » سخت مشهور بود و بيهقى او را بعد از ملاقات بالاتر از خبر ديده و اين بيت متنبى را در او صادق يافته بود :
و أستكبر الأخبار قبل لقائه * فلمّا التقينا صغّر الخبر الخبر
و كمتر فضل او را شعر دانسته است و گفته « در سخن موى شكافد و دست بسيار كس در خاك مالد » و در مورد ديگر چنين آورده است كه : « چون تخت به خداوند سلطان اعظم ابراهيم رسيد و به خط بو حنيفه چند كتاب ديده بود و خط و لفظ او را پسنديده . . . چون بتخت ملك رسيد از بو حنيفه پرسيد و شعر خواست وى قصيده‌يى گفت وصلت يافت و بر اثر آن قصيدهء ديگر درخواست . . . و بو حنيفه منظور گشت و قصيده‌هاى غرّا
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحاء ج 1 ص 83 ( 2 ) - تاريخ بيهقى چاپ آقاى دكتر فياض و مرحوم دكتر غنى ص 274 ، 275 ، 380 ، 381 ( 3 ) - رجوع شود بموارد مذكور و صحايف متعاقب آنها از تاريخ بيهقى . علامهء مرحوم محمد قزوينى اين موارد را در حواشى چهار مقاله چاپ ليدن ص 136 - 139 جمع كرده است .