تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
گويد . . . » « 1 » چون سلطان ابراهيم غزنوى در سال 450 بر تخت سلطنت غزنوى نشست ، بنابرين ابو حنيفهء اسكافى بعد از اين سال در دربار او بسر برده و نيكويى و احسان ديده است . ابو حنيفه علاوه بر شاعرى مسند تدريس نيز داشت و بىاجرى و مشاهره درس ادب و علم ميداد و مردمان را رايگان علم ميآموخت « 2 » . اما نسبت او را بمرو ، اگرچه عوفى و بپيروى ازو ديگران ، ياد كرده‌اند ، نميتوان بتحقيق قبول داشت زيرا بيهقى ويرا از مردم غزنين دانسته و از كسانى شمرده است كه از آن شهر برخاسته‌اند « 3 » . هدايت ابو حنيفهء اسكافى را با ابو القاسم على بن محمد اسكافى دبير نوح بن نصر و عبد الملك بن نوح كه در اوايل سلطنت پادشاه اخير الذكر ( 343 - 350 ) درگذشته ، اشتباه كرده و با توجه بمنقولات نظامى عروضى دربارهء ابو القاسم اسكافى ، و آميختن آن با اشارات ابو الفضل بيهقى ، او را دبير و منادم نوح بن منصور و البتكين و مسعود بن محمود و سلطان ابراهيم غزنوى دانسته است و گويا متوجه اين نكته نبود كه با حساب او عمر ابو حنيفهء اسكافى ميبايست بحدود 220 سال رسيده باشد ! با تمام اين احوال هدايت وفات او را در سال 386 دانسته است و با اين حساب معلوم نيست كه چگونه او را دبير سلطان مسعود و سلطان ابراهيم هم مىشمرده است ! « 4 » . اينك از اشعار او كه قسمتى در تاريخ بيهقى و ابياتى در لباب الالباب عوفى ( ج 2 ص 175 - 176 ) نقل شده نمونه‌هايى مىآوريم :
چو مرد باشد بر كار و بخت باشد يار * ز خاك تيره نمايد بخلق زرّ عيار فلك به چشم بزرگى كند نگاه در آنك * بهانه هيچ نيارد ز بهر خردى كار سواركش نبود يار اسب راه سپر * بسر درآيد و گردد اسير بخت سوار بقاب قوسين آن را برد خداى كه او * سبك شمارد در چشم خويش وحشت غار
هامش
( 1 ) - تاريخ بيهقى چاپ آقاى دكتر فياض ص 380 - 381 ( 2 ) - ايضا ص 275 ( 3 ) - ايضا همان صحيفه ( 4 ) - رجوع شود بحواشى چهار مقاله ص 140