غول اندرو قدم ننهد ور نهد بود * درماندهتر ز مورچهء لنگ در لگن
راهى چنان دراز و شب تيره و سياه * كرده يله « 1 » فريشته گيتى باهرمن
انجم بر آسمان چو بمجلس شب سده * با آتش و چراغ نشسته صد انجمن
پروين برو چو ماهى شيم اندر آبگير * در سينه هفت دانه ورا دُرّ پُرثمن
تيز آتشى فگنده سوى مه همى شهاب * سيمين كشيده ماه به روى اندرون مِجَنّ « 2 »
و آن خرد بىشمار ستاره بر آسمان * هريك به شكل لؤلؤ بر تيغ و بر سَفَن « 3 »
يا حلقههاى سيمين بر سفرهء كبود * يا بر بنفشهزار پراگنده نسترن
كانون فلك ، پزنده بر آتش ستارگان * نسرَين « 4 » مرغ بريان بر نوك بابزن
گردون چو كشتزار و مجرّه برو چنان * در كشتزارها چو يكى فرغر « 5 » از لبن
وقت سحر بقطب فلك بر بنات نعش * چون ناقهء كشفته « 6 » ورا گلستان عَطَن « 7 »
گردون بر آن مثال كه از كاغذ آسيا * آرند كودكان سوى بالا ز باد خن « 8 »
همرنگ شب به زير من اندر يكى عقاب * مِهتر ز ژندهپيل و قويتر ز كرگدن
قارح « 9 » تر از عقاب و دلاورتر از غراب * هشيارتر ز عقعق « 10 » و چابكتر از زغن
غرقاو « 11 » دم گوزن سرين و غزالچشم * پيل زرافه گردن و گور هَيون « 12 » بدن
مخروط ساعدى كه نيابى درو عروج « 13 » * آگنده پهلويى كه نيابى درو سَكَن « 14 »
هامش
( 1 ) - يله : رها
( 2 ) - مجنّ و مجنّة : سپر و هرچه آدمى را از سلاح در امان دارد .
( 3 ) - سفن : غلاف و دستهء شمشير
( 4 ) - مرادنسر واقع و طاير است
( 5 ) - فرغر : جوى
( 6 ) - كشفتن : آشفتن ، پريشان كردن
( 7 ) - عطن : آرامگاه ستور بر گرد آبشخور
( 8 ) - بادخن : بادخان ، بادگير
( 9 ) - قارح : زورمند
( 10 ) - عقعق و عقعقه : مرغى كه اكنون زاغى خوانند
( 11 ) - غرقاو : تذرو ، امروز غرقاول ( قرقاول ) گويند
( 12 ) - هيون : شتر
( 13 ) - عروج : لنگى . اعرج : لنگ .
( 14 ) - سكن : آرامش