تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
غول اندرو قدم ننهد ور نهد بود * درمانده‌تر ز مورچهء لنگ در لگن راهى چنان دراز و شب تيره و سياه * كرده يله « 1 » فريشته گيتى باهرمن انجم بر آسمان چو بمجلس شب سده * با آتش و چراغ نشسته صد انجمن پروين برو چو ماهى شيم اندر آبگير * در سينه هفت دانه ورا دُرّ پُرثمن تيز آتشى فگنده سوى مه همى شهاب * سيمين كشيده ماه به روى اندرون مِجَنّ « 2 » و آن خرد بىشمار ستاره بر آسمان * هريك به شكل لؤلؤ بر تيغ و بر سَفَن « 3 » يا حلقه‌هاى سيمين بر سفرهء كبود * يا بر بنفشه‌زار پراگنده نسترن كانون فلك ، پزنده بر آتش ستارگان * نسرَين « 4 » مرغ بريان بر نوك بابزن گردون چو كشتزار و مجرّه برو چنان * در كشتزارها چو يكى فرغر « 5 » از لبن وقت سحر بقطب فلك بر بنات نعش * چون ناقهء كشفته « 6 » ورا گلستان عَطَن « 7 » گردون بر آن مثال كه از كاغذ آسيا * آرند كودكان سوى بالا ز باد خن « 8 » همرنگ شب به زير من اندر يكى عقاب * مِهتر ز ژنده‌پيل و قويتر ز كرگدن قارح « 9 » تر از عقاب و دلاورتر از غراب * هشيارتر ز عقعق « 10 » و چابك‌تر از زغن غرقاو « 11 » دم گوزن سرين و غزال‌چشم * پيل زرافه گردن و گور هَيون « 12 » بدن مخروط ساعدى كه نيابى درو عروج « 13 » * آگنده پهلويى كه نيابى درو سَكَن « 14 »
هامش
( 1 ) - يله : رها ( 2 ) - مجنّ و مجنّة : سپر و هرچه آدمى را از سلاح در امان دارد . ( 3 ) - سفن : غلاف و دستهء شمشير ( 4 ) - مرادنسر واقع و طاير است ( 5 ) - فرغر : جوى ( 6 ) - كشفتن : آشفتن ، پريشان كردن ( 7 ) - عطن : آرامگاه ستور بر گرد آبشخور ( 8 ) - بادخن : بادخان ، بادگير ( 9 ) - قارح : زورمند ( 10 ) - عقعق و عقعقه : مرغى كه اكنون زاغى خوانند ( 11 ) - غرقاو : تذرو ، امروز غرقاول ( قرقاول ) گويند ( 12 ) - هيون : شتر ( 13 ) - عروج : لنگى . اعرج : لنگ . ( 14 ) - سكن : آرامش