تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
بندم عمارى بر هيون آيم از اين وادى برون * گيرد بويران اندرون كس جاى هرگز چون جُعَل ؟ در پيش من مشكل رهى با سهم و هيبت مَهمَهى « 1 » * ماه اندرو مانده مهى مانند اشتر در وَحَل قاعى كه آرد موج خون از تن مسافر را برون * چون مرد را گاه فسون آب از بصر بوى بَصَل « 2 » گر زين بيابان بگذرم رنج سفر بر سر برم * از تخم كشته برخورم گردد شرنگ « 3 » من عَسَل پيش آيدم باغ ارم پر چتر و خرگاه وخيم « 4 » * از طبل و منجوق « 5 » و علم چون درگه جمشيد يل
* * *
چه ديد تشرين گويى ز نرگس و نسرين * كه باغ و بستان بستد ز هردوان تشرين بنار كَفته « 6 » سپردست معدن نرگس * بسيب رنگين دادست مسكن نسرين نبرده رنج يكى هست چون دل فرهاد * نديده ناز يكى هست چون رخ شيرين بُد از بنفشه لب جوى پرنگين كبود * و زو بمشك همه جويبار بود عجين كنار جوى تهى مانده از نگين كبود * ميان جوى شده آب چون كبود نگين چو كوهسار نمودى هوا ز ديبه سبز * چمن بششترى سبز داده ديبه چين ز ناف معشوق آبى « 7 » گرفته بوى و مثال * ز روى عاشق برده ترنج زردى و چين درست گويى كز نار برد سيب آسيب * درست گويى با سيب نار دارد كين ز زخم نار رخ سيب گشته خون‌آلود * ز كين سيب دل نار گشته خون‌آگين
هامش
( 1 ) - مهمه : بفتح اول و سوم ، بيابان خشك ، دشت پهناور بىآب و علف ( 2 ) - بصل : پياز ( 3 ) - شرنگ : زهر . ( 4 ) - خيم : خيمه‌ها ( 5 ) - منجوق : بيرق ( 6 ) - كفته : تركيده ( 7 ) - آبى : بهى .