رخ تو ماه حسن آمد دل من پر ز حزن آمد * نه حسن از تو شود خالى نه حزن از من شود زايل
چرا اى مه ترا منزل دل من گشت روز و شب * كه هر برجى بود مه را يكى شب يا دو شب منزل
ندارد نيكوى صد يك ز خَلق تو همه خلّخ * ندارد جادوى صد يك ز خُلق تو همه بابِل
ترا بر سيمگون رخسار مشكست از كُلَه بيرون * مرا بر زرّگون رخسار سيلست از مژه سايل
يكى همچون بگاه فضل كلك خواجه بر كاغذ * يكى همچون بگاه جود دست خواجه بر سايل
خداوند خداوندان عميد الملك بو نصر آن * بهر فضل اندرون جامع بهر كار اندرون كامل
* * *
هست اين ديار يارا گر شايد فرود آرم جمل * پرسم رباب و دَعد « 1 » را حال از رسوم « 2 » و از طلل « 3 »
جويم رفيقى را اثر كاو دارد از ليلى خبر * داند كازين منزل قمر كى رفت و كى آمد زحل
خون بارم از شوق حبيب از ديده چندان بر قضيب « 4 » * ايدون كه پندارى طبيب از ديده ببريدم سَبَل « 5 »
هامش
( 1 ) - دعد و رباب : نام عاشق و معشوقى از عرب
( 2 ) - رسم : آثار بازمانده از خانه
( 3 ) - طلل - ويرانه
( 4 ) - قضيب : چوبدستى
( 5 ) - سبل : بيمارى چشم كه تيرگى آورد